هميشه نبايد موافق همه چيز بود
روزنوشت هایم
کوچو
منزلگه من آرشیو وبلاگ رایانامه پیام بر یاهو شماره تماسم X u Q a کلوپ کتابچه صورت ها یاهوی TeChNoRaTi گوگلیم دست نوشته های یارانم
کمکهای اعتراض آمیز
  rss 2.0  
هوای این روز های من گرم است

همه چیز از بوی نای و بد سطل زباله شروع شد . . .

یک شب

من

بدون تو

بدون حتی سیگار

و بدون حتی یاد آوری تو

و آن شب تنها شبی بود که من بودم و خودم برای دلرحمی های خودم

و می دانم دلگیر نیز نبودم اما عاشق بودن را هم بدون معنی کردن گذراندم. . .

و من دلم را برای آخرین بار به حرف های مادر بزرگ آماده کرده بودم اما دریغ که اینبار مادر بزرگی وجود نداشت و من بودم و یک دنیا دل تنگی های آن روز هایم

 

هوای این روز های من گرم است 

بدون باران

پر از سر و صدا

اما از هم آغوشی های دوران گذشته ام هیچ خبری نیست جز هم بغل شدن های گاه به گاه بالش و بستر

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ - کوچو
تهمت زدن طبیعت آدم هاست

مادرم راست میگفت 

ما از جنس سوگوارانیم

پدرم شب آخر گفت : در آغوش تو کسی قبل از مردن نمی گرید

و باران بارید درست مثل همین چند صباح اخیر که باران بارید و کسی تا زمانی که لازممان نداشت سراغی نجست و آدم ها را باید عجیب و غریب بشناسم و بدانیم 

تهمت زدن طبیعت آدم هاست وقتی به هوای بارانی می گویند خراب

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱ - کوچو
و من نیز هستم

آخرین ستاره های آسمان را شمرده ام ! 

دلگیر از آسمانم که حتی  به اندازه های زیبایی های زمین ستاره ندارد ...

و چه دلگیر است این شماردن و شماریدن 

و چه روز نوشت تکرار است دختران خرده فروش 

و چه زیباست کودکی که برای امرار معاشش نیت مردم را به نوشته ای می فروشد و فاتحه ای برای حافظ نامی که جایش از بس خدایش رحمت کند فرستاده اند در بالاترین درجات بهشت است ... راستی می گویند در آن  دیار اگر فال حافظ بخواهی خودش برایت می گیرد

 

و هوای این اطراف شگرف شده است از روز های اول سال

و من نیز هستم در این دیاری که ستارگانش از خوبی ها کمتر است و از دوست داشتن ها کمی کمتر 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ - کوچو
هفت سین نیز پهن می شود اما نه به یاد تو

انتظار  خواهم کشید برای تو بله برای تو ای که اصلا نیامدی که باشی چه بر لحظه های نداشته یمان گذشت ...

اینبار هفت سینی باید پهن خواهم کرد به بزرگی همه خنده هایی که کردم

همه اشک هایی که از سر شادی ریختم و برای همه بغض هایم که برای احساس نداشتند نترکانده ام 

سین ها یکی یکی جلوی چشمهایم می آیند و من روز بروز از جنس تو بیذار تر میشوم

احساس همجنس بازی را پیدا کرده ام که از جنس زن حالش به حد حاملگی بهم می خورد

سین اول : 

سرمستی من به معنی  من به معنی نخواستن و من یعنی من به توان خودم

سین دوم  :

سرشار از خوشی بودن و ندادن تاوان با تو بودنم

سین سوم : 

سرآب با تو بودن و لذت بوییدن عطرت و چه زیباست نبودند و نداشتند همانطور که اصلا نبودی و من در خیالم تو را لمس می کردم

سین چهارم :

سپید بودن برف و بطافت صبح بهاری به نام نبودند و نداشتند . آرزوی بود بیدار شدنم در هوای تو اما با تو

سین پنجم : 

سرور و شادی برای عید ! عیدی که آمد و بار دگر شاد تر از شاد شدیم

سین ششم :

ساعت برای شمردن لحظه های با تو بودن . اما دریغ که حتی ثانیه نیز وجود ندارد برای این لحظه شمارش

سین هفتم :

سکنجوین برای خوردن کاهو و شیرین شده دهانم از پاک کردن اسمت

عید آمد و سال گذشته نیز رفت 

برای عزیزانم و دوستانم سالی پر زیبایی یاد می کنم و برایشان آرزومند پیدایش رویاهایشان را دارم

 

××× مریم عزیز سال جدید مبارک ! طعم زیبای مادر شدنت مبارک

××× سید (والی) عزیز که می دانم امسال سال آخر مجرد بودنش است 

××× صبا  دختری از دیار شرق که میدانم کمی نا خوش احوال است و روزهای آتی در راه صفر

××× برای مینو که عاشقانه های ابراهیمی را در پیش دارد در فراق سارا

×××  و برای همه دوستان گلم که یادشان هستم 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱ - کوچو
صَبا نام بادی است که در ادبیات فارسی و عربی آمده‌است... اما برای من به معنی بودن

برای دلم  گاهی مادری مهربان می شوم و دست نوازشی عاشقانه بر سرش می کشم

می گویم عزیز تر از جانم غصه نخور می گذرد و می نشانمش روی پاهایم درست طوری که آرنجش را روی سینگانم قرار دهد و فشاری بیشتر .  و دست زیر چانه است و چشمان پر از اشکش به چشمان و دهنم خیره

اما گاهی برای دلم نیز پدری می شوم خشمگین و سرش فریاد میزنم که بس است بزرگ شده ای تو آخر 

و گاهی دوستی می شوم به مهربانی خدا .  دستش را می گیرم محکم در دستانم و به مهمانی باغ رویا می برمش و آنجا با هم قدم می زنیم ! اشک میریزیم ! می خندیم . فریاد می زنیم و باز می رویم تا به انتهای باغی برسیم بی انتها

اما این را می دانم دلم از است خودم خسته است 

پاهایم نه قدرتی برای رفتن دارد و نه ماندن این را می دانم و پشیمانم از یک لحظه بیدرنگ اما زیبا و ژرف....

رنگ ها نشانه محبت هستند یا عشق ورزیدن !

من خودم نارنجی را دوست می دارم

و دخترکی را می شناسم که سیاه را بیشتر دوست دارد و بعد سفید را که ای کاش نمی شناختم 

و آدمی که آبی را می شناسد و فردی که اصلا قرمز را تا به امروز ندید است 

اما یادم می آید راجب کسی باید حرف بزنم که او چند صباحی است که نیست و صورتی وار رنگ صورتی را دوست می دارد !  خواننده است و مثال من تنها ! اما دلم برای روز های پیشینی که بود تنگ است ! فرسخ ها فاصله اما دلتنگی امانم را بریده است 

می خواهم به شهرش برم ! شهری که دخترانش به بهترین بودن معروف است 

شهری که دختر صورتی پوش این داستان نیز در آن نفس می کشد ! اما با غیرت مردانه اشان چه کنم ! نمی دانم

 

×× دلم برای گذشته ای قدیمی تنگ است 

×× دختر بجنوردی من در کدامین خرابات رفتی که نیستی و من به تو هنوز دل داده  و دلبسته خندهایت

 

 

× این پست از برای دختری به نام صبا نوشته شده است . دختر که رنگ صورتی را بیشتر دوست می دارد و از دیار سرمیزن بجنورد  می باشد که حتی نمی دانم در کدامین جای نقشه است و کجای این دیار باقیست و حتی آذریش به چه گونه ایست !دلم برای تو تنگ است صبا ! همه آدرس هایت را جز شماره ای که خاموش است بسیار زیاد از دست داده ام ! مرا باز با خانه ات برگردان که محتاج توام

 

 

 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ - کوچو
و خودش از زبان من می گوید

باران آمد...

هوا سرد شد...

برف آمد...

آفتاب آمد...

زمین یخ زد....

برف ها آب شد....

هوا گرم شد....

باران آمد...

پاییز است.

 

و  فال حافظ

 

بالابلند عشوه گر نقش باز من   کوتاه کرد قصه زهد دراز من
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم   با من چه کرد دیده معشوقه باز من
می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد   محراب ابروی تو حضور نماز من
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق   غماز بود اشک و عیان کرد راز من
مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند   ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من
یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن   گردد شمامه کرمش کارساز من
نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا   تا کی شود قرین حقیقت مجاز من
بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم   تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من
زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود   هم مستی شبانه و راز و نیاز من
حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا   با شاه دوست پرور دشمن گداز من
 
 
 

 

 

 

نیتم را فراموش کردم ام ! 
 
  
 
عشوه گر...
مستی...
معشوقه...
نامیست دخترانه به معنی عشوه گر ، خرامه ، مست کننده ، معشوقه ، و صفت عزیز بودن و عزیز نامیدن ، نام گلیست 
و چقدر این نام در زندگی ام آشناست و چقدر نازنین است این نام نازنین برایم
چقدر گل واژه هایش زیاد است و شک هایش بیشمار
چقدر پریشانی هایش بیشمارند و بیشتر 
یادت باشد نازنینم بدانی که اگر هستی برای من نیستی برای همه لحظه های شیرینی هستی که باید می بودی و نبودی و آمده ای تا جبران کنی از لحظه تولدم را تا لحظه ای قبل از مرگ اما می دانم که فقط این دنیا را با تو می خواهم نه دنیای دیگری را زیرا در آن دنیا وعده حوریانی را داده اند که نتوانتستم دستشان را رد کنم
اما می دانم که آنقدر در کنارت عاشق خواهم ماند که در دیاری دیگر به تو فکر می کنم و حوریان را محلی نخواهم داد ... اما بگذار هر لحظه عاشقت باشم بدون کفش ...
بوسه هایت را دوست می دارم 
از شهوت نیست از عشق است
از بی دلیلی نیست با تمام دلیل و برهان های عالم بسته است 
اما...
وحشت بعد از بوسه هایت را هرگز دوست نمی دارم می دانم از ترس است و شاید از ادامه عاشقانه هایمان
بگذار دستانت را در دستانم عاشقانه بگیرم و چقدر دلنشین است و دلفریب...
شیرین ترین و ناز ترین نازنین زندگی باید بدانی که همه لحظه های نبودند در زندگیم را نمی بخشم و بدانی که باید جبران کل لحظه های نفس کشیدنت را در کنارم داشته باشی
معاشقه هایم در کنارت هست ::
چه زیباست نگاهم بر اندام نیمه برهنه ات
و چه دلفریبست منحنی های بدون تکرار تنت در انحنای دیدگانم
و چه نا آشناست برهنگی های اندامت در نگاه یک مرد
و چه خوش است لمس وجودت ، بوئیدنت ، بوسیدنت و هم آغوشی هایت...
 
 
طعم داشته هایت همیشه گوارای وجودم
.....................................................
.....................................................
.....................................................
** مادرم یادت باشد که او را نازنین بنامی 
** نازنینم یادت باشد بودنت همیشه در زندگیم اجباریست و الزامیست
** همیشه لیدی باشد در زندگیم
** باش و فقط باش
 
*  راستی به گوش میرسد مادری از سرزمین عشق در راه است :: مریم عزیز تبریک می گویم
و خودش از زبان من می گوید :::
 
***** راستی من نازنین را خیلی دوست می دارم و برایش میمیرم و می دانم عاشق ترینم در کنارش ... تمام زندگیم رو می دم براش ...   من قانون جاذبه ات را وقتی سیب دلم افتاد فهمیدم
 
...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ - کوچو
و من می مانم اگر باشی و میمیرم اگر....

قصه از همان جایی که باید آغاز میشد شروع شد و به پایانش نزدیک و نزدیک و نزدیکتر

این بار تنها زیبایی این کتاب اینست که صفحه های ژایانیش را پاره کرده اند تا هرگز انتهایی نداشته باشد . مگر عشق و دوست داشتن پایان پذیر است ؟ اما باید معنی کنم این حس را که عشق است یا دوست داشتن و اگر هردو پس چرا با هم نیستیم در همین لحظه

چرا چراغ همراه من که تنظیم شده اگر تو زنگ بزنی روشن شود فقط روشن نمی شود

این ها یعنی چی من کجای این خرابات خفته بازار هیجان انگیز زندگی گم شده ام که تو را عاشق ام اما نیستی در کنارم

ماه رمضان به پایان رسید و هنوز هوس خوردن سحر های زندگی ام به پایان نرسیده است و اگر نباشی میدانی همه عمرم را اگر سحر بیدار شود به عشق تو خواهد بود و خواهد بود

پس بیا و بمان و نگذار من نه به تو خیانت کنم نه به دیگرین آدم دنیا

 

من یعنی اینجانب بدون تو نمی توانم حتی نفس بکشم بگذار اگر نیستی بمیرم

 

** دلم برایت تنگ است ، تنگ . تنگ . تنگ

** دلم مستی ات را می خواهد مستی ای که کنارت دست در دست دارم اما بی هوا

 

900613-0232

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ - کوچو
طلاق به خاطر قرمه سبزی (تقدیم به مونای عزیزم،دلشکسته لحظه ها و درانتظار سرنوشت)

همه چیز را از باران چند سال پیش می دانم می دانم که اگر نمی آمد همه چیز تغییر می کرد ! چطری برای کسی باز نمیشد و کسی لبخندی از روی تشکر به کسی نمی زد و حال و هوای الان نیز اینگونه نبود...

بیاین همه با هم راه برویم بدون کفش می خواهم ریگی در کفش هایمان نباشد و با ریگ های خیابان لاس خشکه ای بزنیم و به ریش روزگار بخندیم . صحنه را تجسم کن در سمتی ماشینی می آید و قبل از اآمدنش چراغ های فلاشری و بعد صدای بوق های ناممتد

سمت چپ داد و بیداد زنی را میشنویم و کهریه اش را حلال و جانش را آزاد و چقدر وقیهانه فریاد میزند و راه میرود و لباسی عریانی به تن

براستی طلاق چیست و چگونه می نویسندش ؟ طلاق یا طلاغ یا تلاق یا...؟

در فرهنگنامه ای اینگونه خوانده ام :

طلاق به معنی پایان قانونی ازدواج و جدا شدن همسران از یکدیگر است. طلاق معمولاً وقتی اتفاق می‌افتد که استحکام رابطه زناشویی از بین می‌رود و میان زن و شوهر ناسازگاری و تنش وجود دارد. طلاق اجتماعی، تغییرات در دوستی‌ها و سایر روابط اجتماعی است که مرد یا زن طلاق گرفته با آن‌ها سر و کار دارد. طلاق روانی، موقعیتی است که از طریق آن فرد پیوندهای وابستگی عاطفی به همسرش را قطع کند و به تنها زیستن تن دردهد.

و باز از آثارش در همان فرهنگنامه خوانده ام :

نبود ناگهانی همسر ممکن است احساس اضطراب یا هراس ایجاد کند؛ هر چند برخی نیز ممکن است پس از طلاق احساس خوشحالی داشته باشند. معمولاً زنان از طلاق بیش از مردان از نظر اقتصادی زیان می‌بینند، اما فرآیندهای سازگاری روانی و اجتماعی برای مردان و زنان تفاوت چندانی ندارد. بعضی از مردان و زنان ممکن است پس از طلاق به ازدواج مجدد تن در دهند.
و باز از فرزندان طلاق در همان فرهنگنامه خوانده ام :

کودکانی که والدینشان از ازدواج خود راضی نیستند اما با هم زندگی می‌کنند، ممکن است تحت‌تأثیر تنش ناشی از روابط آن‌ها به اضطراب یا افسردگی مبتلا شوند. کودکان پس از جدایی پدر و مادرشان نیز به اضطراب عاطفی دچار می‌شوند. کودکان بزرگ‌تر بهتر می‌توانند انگیزه‌های پدر و مادرشان را برای طلاق درک کنند. این کودکان ممکن است به خاطر اثراث طلاق بر آینده خود نگران باشند یا این که احساس تنهایی داشته باشند. کودکان هنگامی که پس از جدایی هم با پدر و هم با مادر رابطه مداوم دارند، در وضع بهتری به سر می‌برند تا هنگامی که فقط یکی از آن‌ها را به طور منظم می‌بینند. طلاق هماهنگی میان والدین، مسائل نگه‌داری کودک و حق ملاقات را در برمی‌گیرد.

اما خودم اینگونه می پندارمش ::

طلاق از آن چیزهایی است که بعضی ها می دهند و بعضی های دیگر می گیرند، اما هر دو طرف به یک سرنوشت دچار می شوند! کلاً چیز عجیبی است این طلاق. مردم موقع ازدواج به طلاق فکر نمی کنند، موقع طلاق هم به ازدواج فکر نمی کنند، اما بعضاً بی درنگ پس از ازدواج طلاق می گیرند و بلافاصله بعد از طلاق ازدواج می کنند!

و می دانم طلاق، طلا نیست و امان از دست این خانمهای چشم و هم چشم باز! خانم محترم! طلاق، طلا نیست که چون شمسی خانم از آقا مسعود گرفته، شما هم بند کرده ای به شوهر بخت برگشته ات و از او طلاق می خواهی! بعضی از این خانمهای محترم که فکر می کنند هیچ رقمه نباید جلو در و همسایه کم بیاورند، چشم شان طلاق گرفتن خانم واحد بغلی را هم برنمی دارد و فکر می کنند طلاق هم کلاس دارد. نه بابا، این طوری ها هم نیست، نکنید، نسازید، نگیرید. خوبیت ندارد به خدا!
و بیشتر می دانم طلاق به خاطر قرمه سبزی عمریس حیاتی یا همان حیاطی خودمان . چندی پیش، در خبرها داشتیم که یک زوج خوشبخت به خاطر کیفیت بد قرمه سبزیهای خانم، از هم جدا شده اند! به همین وسیله از آقایان محترم دعوت به عمل می آید کمی دقت عمل به خرج داده و تفاوت لباس سفید عروس خانم را با لباس سفید سرآشپزها تشخیص بدهند. خب می رفتی رستوران پدرجان، چرا سر از محضر عقد و ازدواج درآوردی؟

چند دیدگاه ::

١- زن مطلقه بهتر از دختر ۴٠ ساله ایست که تا به امروز ازدواج نکرده است

٢- زن بیوه با زنه مطلقه برابر است و اولی بسی بهتر از دومی

٣- مهریه بالا یا پایین دوام زندگی نیست اما بعد از طلاق اگر بیشتر باشد خوشی اش بیشتر است

۴- زن هنگام طلاق هواسش به قاضی باشد که معمولا چشم قاضی ها خوب کار می کند و ترجیحا شماره ی ایرانسل اعتباری ای در پرونده درج نمایند

۵- فرزندان طلاق خودشان را با نسل سوخته (دهه ۵٠) مقایسه می کنند اما واقعا هیچ کدام سوخته نیستند و خوب بلدند ترحم جلب نمایند..

۶- اون نظریه که با لباس سفید آمدی و با کفن سفید باید بروی مال زمان مادربزگ هایمان است و زیاد توجه نشود بهتر است

٧- لازم نیست همه زنان همه چیزشان را از شروع مسواک زدن شبانه تا لحظه مجدد مسواک زدن برای همه آدم ها شرح دهند (من مجاز هستم)

٨- مهریه حکم به مهر گرفتن دل زن بوده است و هدیه مرد به زن اما الان دموده شده است و باید بدانید مهریه همان معنی تعداد عشق است به همسر هر چقدر عشقت بیشتر مهر نیز بیشتر و بدانید اگر بمیرد مرد زندگیتان برایش بهتر است تا بخواهد مهر بدهد

٩- راستی مردی به رفتن در رختخواب و کمی رفت و آمد در رختخواب نیست ، همچنان به کار کردند نیز نیست مردی به حرف است و عمل کردن و لیاقت و تکیه گاه بودن

١٠- قابل توجه بعضی ها بله درست منظورم خود شما رو میگم رعایت کنین

١١- قابل توجه دخترا اون پسرایی که تو تاکسی و سینما بعله.... براتون شوهر نمیشن ولی حکم شوهر کرایه ای رو خوب بلند تا نقطه اوج بازی کنند

١٢- خلف وعده نکردن چیز خوبی باور کنید حتی شما دوست عزیز

١٣- اگر مهریه زنی ١۴ سکه باشد بعد از طلاق قید حتی خرید یک پراید را باید از سرش بیرون کند ولی اگر همین روال جلو رود می تواند تا سال آینده اتوموبیل دلخواهی بخرد (بالارفتن نرخ سکه)

١۴- همیشه عاشق بودن زیباست حتی اگر تکرار شود



* تداوم زندگی ربطی به گذشته و دوستی های گذشته خیلی داره ولی اینکه یکی یه چیز باشه شاید درست شده باشه هرگز

* اینی که بگی گفتم شاید آدم بشه هم باز اشتباه ما هممون آدمیم ولی بعضی ها تبدیل شدیم در زمان و برگشتی تو کارمون نیست

* همه آدما خوبند ولی دلیل نمیشه همه ما رو درک کنند و برای ما خوب باشند

* راستی به سر فرزندان طلاق چه آمده است


** مونای عزیز دوست من و هم صدای سختی ها

تو ای که میدانم اشک هایت سرازیر است و صدایت در خفه قان هنجر به لالی پیوسته است و فقظ انتظار نفس داری و هدایت و همایت و تکیه گاه

و می دانم در اوج جوانیت و در لحظه هایی که نیاز به شادی داشته ای اشک هایت دوستانت بودند و همایتی نشده ای حتی از هم باز شدن هایت

می دانم که رنجیده ای و اگر راه میروی همراهت فقط بغض است و هق هق و نفس های خواص

و بیشتر می دانم که همایت دیگران کم است و درک شدند پایین تر

و می دانم که میدانی من و همه دوستانم و همه یارانم و همه لحظه هایمان به یادت هستیم و شانه هایمان برای اشک هایت انتظار و استواری چارچوب بدنمان برایت تکیه گاه و درغم هایت شریک و در شادی هایت فقط خوشحال

و می دانم درست انتخابت را کرده ای شاید برای سخن دشوار اما من و همه هم لحظه هایم رو نگاه و ستایش و همیاری می کنیم و براستی که موفقیت سهم همه هم تیمی های من است و بس و نه کسی دیگر

 

***** ***** ******

توجه بسیار مهم

برای دست نوشته بعدی نیاز به همکاری عزیز دارم از خواننده هایم . با یک قرار در یک کافه و هم نشینی و هم صحبتی و بعد نوشته ای راجب آن روز تمایلات خود را به من اعلام دارید و مرا با خبر سازید 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ - کوچو
‫میشه یه کاهو به من بدید؟


فضای یک درمانگاه کاملا مجهز را با همه احساس تصور کنیم ...

همه چیز آنجا خواص است از سرپرستارهای بداخلاق که با کمی زبون بازی نرم ترین می شوند و حتی امکان داره نیمه های شب به شماره اختصاصیت تماسی بگیره و حالت رو بپرسه تا آبدارچی ای که با مبلغ ناچیزی برایت همه کار می کند حتی سرو آبجو..

در بیمارستان احترامی به فکر و اندیشه ام میدهند که در هیچ دکه روزنامه فروشی ای هم یافت نمیشود . حتی زمان های نیزدیک و دور. تا بلند میشوی فریادی میشنوی راه نرو خسته میشوی تو فقط بنشین و فکر کن ما مرتب تختت را تمیز می کنیم و برایت آرایش می کنیم ... هزینه اش زیاد است و چقدر دلگیر است فضای اتاقش اما پرستارهایش هم رنگین اند هم مهربان ! برای اولین بار می خواهد دست مرا بگیرد خوشحال میشوم اما می خواهد فقط ضربانم را چک کند و چه دلگیر است دلگیر و دلگیر و دلگیر.....

من چه خوش خیال خواهم بود زمانی که کسی در را باز ی کند ! امروز حداقل ملاقاتی ای رنگین خواهم داشت اما همه مهمانان من پرستارانی هستند شرور و شیطان و مهربان و لوند که همه آنها با هم یکصدا می گوین راه نرو جیگر خسته می شوی و چقدر دوست داشتنی تر است که من شارژ همراهم هر 9 ساعت یکبار تمام میشود و حدودی آدم رنگین با تحصیلاتی عالی از انتر تا اینتر دوستار پرسیدن حال من هستند ...

حوصله ی روحیم سر رفته است با فشار دکمه ای زیبا رویی را فرا می خوانم !

چه کسی در را باز کرد ؟

نکند من مرده ام ؟

اینجا کجاست ؟

زیبا رویان کجا هستند ؟

این چرا انقدر خشن است ؟

صبر کن پشیمان شده ام ! امروز چند شنبه است مگر کسی دیگر شیفت ندارد جز تو و در این هنگام من میترسم... همه بدنم شروع می کند به لرزیدن و چقدر دلم برای آهنگ بندری ای تنگ است (بچه ها آهنگ های بندری دوست دارین ؟)

این دومین یا سومین زنیست که در طول عمرم می بینم که سبیل دارد آن هم چه سبیل هایی و چه ریش هایی چرا بعضی ها انقدر کوسه وار ریش دارند و بعضی ها مثال این پرستار خروار خروار...

اما مهربان است ! 

کلا همه با من مهربانند می دانی جز چه کسی ؟

کسی در را باز کرد مردی بود جوان 28 سال تا 30 سال سن همراهش حدود 15 انتر و اینتر راه میرفتند تا رسید به من و من آمدم حرف بزنم اخمی کرد و گفت زیادی ازت شنیده ام و دیگر نشنوم ! تا آمدم از خودم دفاع کنم سر دادی کشید و رفت . چند زمان بعد فهمیدم به به کسی دیگر به او توجهی نمی کند ! 


مگر نه آنکه هر چیزی قرامتی دارد...



دوستم داره
دوستم نداره
‫دوستم داره
‫دوستم نداره
‫داره
‫نداره
‫داره
‫نداره
‫داره
‫نداره
این گل تمام شد
‫ببخشید
‫میشه یه کاهو به من بدید؟



 می دونی درست زمانی که همه چیز درست پیش میره تا یه حس کاملا خاص رو با همه احساست تجربه کنی دقیقا میشه یه حس و ترس و اشک و آه اینو از طرف خودم نگفتم ها اینو از طرف  بقیه آدما گفتم....

حرفی دیگه برای گفتن نیست تا همینجاشم که حرف زدم کلی خسته شدم


 ** خودم رو کشتم تا این چند خط رو نوشتم اصلآ کار نمی کنه هیچی از مغزم تا شکمم

** کمی مهربانتر باشید با من حتی شما دوست عزیز

** دلم برای همه ی عالم و آدم تنگ شده

**  مریم  تو خجالت نمی کشی . نه منم بودم نمی کشیدم ! خیلی پروییییی ! راستی سلام به همسری یعنی همون محسن جون برسون (چاکریم جناب آقای محسن جون)



...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ - کوچو
"مهر" عشق را به "نوش" لبانت قسم محتاجم و مرا دریاب تا باشم

درست در دورنگاه دیرین زمین در تاریخ مبهوت عشق و قلم های نوک تیز تاریخ ایستاده ایم.

در نیم نگاهی که هیچ زن و مردی برایش فرقی نیست و تاریکی سهم همه است اگر روشنایی را درک نکنند

نمای سرسبز شالیزاری را تجسم می کنم چند نماد همراه است :

نسیم اندک و دلنشین بر روی چمن های سرسبز و طلایی های گندم گون که نشان از نفس های توست و سپیدی و لطافت ابرهای آسمانی که نشان از بیکرانی و پاکی بدنت و رقص درختان نشان و رقص پیچک گیسوانت و خرمان بودن لحظه ها نشان از اخم های اندک و لحظه هایت ...

نفس را در نفس 

و حرکت را در نفس

و عشق را در نفس 

و نفس را در تو میدارم و میدانم که شاید نه ! اما باید باشی چون حکم است و حکم اجرا شدنیست چه بخواهی و چه نه

یادت هست دستانم تو را در آغوش کشید ما یکی شدیم و میدانم که سرنوشت از هم آغوشی ما این را رغم زد که حکم است دوست بدار و عاشق باش و عاشقترین را دریاب...

و چه مست کننده است اگر لبانت را باز کنی و دوستت دارم ها را بیان کنی و بعد بوسه ای بی اختایر بر لبانم ، همان لبانی که تو را در خودش معنی میکند هدیه گذاری و بدانی که این یعنی تو به معنی من

بیا دستانم را هر روز و هر شب برایت باز میکنم و تو مرا می ستایی و من تو را در آغوش و حال آرامیم 

زمان به ایست و سرنیا ...

فرمان میدهیم همه نباشند چون من هست و تو و این ملک مال ماست مال خود ما

و صاحب اختیار تو منم چون تو به من سپرده شدی و زندگیت به من سپرده شده و من تو را باید پناه و تکیه گاه

 

برای بعد از هم آغوشی غذایی باید آمده شود :: قرمه سبزی (دوست میداری؟)

 

قورمه سبزی نشانه اصالت یه خانواده ایرانیه...
مخصوصا اگه خوب قوام اومده باشه.
با لیمو امانی فراوان...
گوشت تازه...
و لوبیای خوب پخته شده...
و سبزیهای معطر و تازه...
در کنارش هم ماست موسیر...
با یه کمی نعنا توی ماست...

و این تو را یادی ندارد یا شاید باشد یاد...
بعد از غذا دلنشین باد بوسه ای از لبانت و تقدیم بر اندام پاکت عشقو دیگر هیچ....
حس می کنم کمی نوشته ام کم دارد اما مرا ببخش و بگذار بگذرد تا بعد
------
تو .
* سپاس باد که همراه سرنوشت من هستی
** عشق باد تو را که عاشقی هایم مال توست
*** بوسه ام را بر بال باد ها برایت فرستادم آسمان را نبین و ترنم نسیم را دریاب
پ ن .
! به مریم عزیز :: مریم به من چه خوب همش تو آشپزخونه ای و میخوای برای همسرت غذا بپزی همشم میسوزونی خجالت بکش نذار لو بدم ها
!!  به صبا تو را پیدا کردم اما خودت را گم و تبریک به قدرت تو
!!! نژلا تو را تبریک برای خواندن نوشته هایم و سپاس
!!!! فکر کنم پرشین بلاگ اومده و وبلاگ ماه های تولد رو راه انداخته کلی هم این پسره پز داره میده و این حرف ها من براش نوشتم برادر من حداقل یه چیز درست حسابی برای پستت بذار برداشته برام چی نوشته باشه خوبه ::  
"سلام دوست عزیز دوست داشتم جوابیه ای برای شما ارسال کنم ولی کسی که از چیزی بدون اطلاع اینجور حرف میزنه و همه افراد رو زیر سوال میبره ارزش جواب نداره شما هم میتونید جهت شکایت به مدیر گروه های وبلاگ ها پرشین بلاگ مراجعه کنید 
دکتر بورترابی اگر هم نه من خودم جوابگو هستم 
شاد باشید"

 

!!!!!  به تعدادی شرخر نیاز مندیم !

 XXX چرا بعضی ها کامنت مذارند هیچ نشونی نمی دند حالم رو بهم میزنند...

 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ - کوچو
زمین گرد است پس میچرخد و تو زیبایی من بدور تو میگردم...

صبر کن قرار است زمین بچرخد بر دور خورشید زرین و ماه بر کره خاکی در نیم نگاهی دور نمایی مشخص است ایران است و ما در جای فرود آمده ایم . اینجا تهران است . شهر خانه های بی باغچه . شب های بی ستاره و شهر پرفریاد.و شهری که منو تو زیر یک آسمانیم و روی یک خاک قدم میگذاریم . گاهی بسیار نزدیک و گاهی دورتر از نزدیک. در این دیار هرکس باغچه ای دارد اما پنهان ، میترسد کسی باغچه اش را درگیر پاهایش کند . اینجا جایست که باران اگر ببارد بر پریشانی زمین میبارد نر بر برکت مردمانش و جایی که دروغ از راست راستتر است و دلی برای کسی تنگ نمیشود.اما خدا در همین نزدیکیست و کافیست کسی در را بکوبد تا دری برای استجابت باز شود...

تنهایی عشق در تلاطم لحظه های ناچیز زندگی و آن هنگام است که صدایی می آید و از تو می خواهد عاشق بودن را در بیکران بیابی و اورا بخوانی تا استجابتت کند و بدانی عاشقی تنها برای بی انتهایی هاست نه برای شروع شده ها
همیشه صداها بلند خواهد بود و فریادها بلندتر اما بگذار تا با دلیل و بیدلیل  و با بهانه و بی بهانه

بعد این را زیر لب همان لبانی که برای بوسیدن هست زمزمه میکنم "بدنیا اومدم تا عاشقت باشم".
و بدان همان خدایی که مرا آفرید عشق را برایم ترجمه کرد به شیوایی و فرمان عشق را در برابر تو حقیر اعلام کرد...
میدانم که میدانی من بدون این حس نه آزادم و نه آزادی را در پیشروی دارم و من تنها بدنبال آزادیم و برایش بهایش را که عاشق بودنست پرداخت کرده ام و چه سنگین است این بها برای داشتن و پرستیدن کسی جز آفریدگارم و میدانم تورا شریکش در خالص ترین چیز موجود و عشقش کرده ام...
چقدر همه چیز مساعد است برای یک دوست داشتن فراتر از عشق که آن را همان پرستیدنی میپندارم که اجدادم برای خدا ترجمه اش می کردند...
چقدر تنهایی برای رگهایم بد است . دیروز در سررسید تنهایی هایم نگاهی انداخته ام و چقدر سخت است جواب آزمایشم که سالیان سال است در رگهایم خالیست و همه وسیله هایی که از جانب خدا برایمان آمده اند که ما آنها را دکتر مینامیم بارها و بارهاتر در تجویزهایشان که همیشه یکسان است وجود تورا ضروری اعلام کرده اند و حال میدانم در تجویزشان تورا برای خونم و رگهایم خوب و سالم و ضروری می دانند...

عجیب تر از زمانی خواهم بود که تورا در سکوی حسرت یک روزنه میدیدم و در دلم شیطنتی کوچک گواه بر کودکی پیشینم بود


پ.ن ... نو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی تا با تو زندگی کنم ...
پ.ن  بروز رسانی با یار همیشگیم نوکیا ان نهصد

عیدانه :: تبریک عید را به کسانی میگویم که دیرین عزیزانند
۱-به مادرم که لحظه لحظه اش را دوست دارم
۲-برادرم که سبزبودن سرلوحه اش است
۳-به عزیزم که عید با او بهانه ی عاشقی دارد
۴-به مریمی که برای محسنش غذایی میپزد و عاشقانه هایش را در چشمان همسری میبیند که دوستش میدارد عاشقانه
۵-به صبا دختر از دیار صورتی ها با دلی غمناک و حلول نازک ماه
۶-به سیدی که سبز سیدی را کمتر از سبز بودن دوست دارد
۷-به محمد ی که درگیر عشقیست بی نیاز
۸-به مینایی که هست ونیست
۹-به رویای همیشه قصه گو
۱۰-به ماهک دختر دوست عزیزم
۱۱-و شراره و روشنگ و پگاه و سانازبرای بودن در مطالبم
۱۲-به همه کسانی که هستند و من یادم کمتر از حافظه ام یاری ام میکند

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠ - کوچو
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم

دلم هوای باران دارد نه شاید برف

می دانم اگر صبرکنم هم باران را میبینم و هم برف را اما دلم هوای یار دیرینه ام را دارد. یاری که گهگاه مرا دوست میدارد و گهگاه دوست نمی دارد

گهگاه عاشقانه ترینم هست و گهگاه بی نیاز ترینم

گهگاه در آغوشش جای دارم و انگار در ابرها هستم و گهگاه در روز زمین

و چه زیباست زمان وصال لبهایم بر لبهایش و چه مدهوش خواهم بود آن لحظه را

یار من اگر از حال من می خواهی بدانی که می دانم میدانی و میدانی که همه چیز خوب است و همه چیز بوی خوبی دارد مثل عطر زیبای دهانت و شایت حتی دستانت و این را خوب میدانم که در اینجا به من احترام می گذارند چون تو سفارشم را کرده ای و می گویند راه نرو مبادا خسته شوی و فرمان داده ی ای شاهزاده رویایی من که اگر این فرمانت چنین نبود من نیز نبودم

میدانی امروز چه روزیست نمی دانی دگر امروز امروز مصادف است با چهاردهم بهمن ماه سال یک هزار سیصد و هشتاد و نه یعنی همه چیز باید امروز بوی تو را بدهد می دانی چرا چون امروز روز توست امروز روز من است و امروز روز با هم بودنمان است یادت می آید....

 

امشب بجای گرامافون قدیمی دیسکتی را در دستگاه پخش می گذارم و آن را روشن می نمایم...

-----------------------------------------------------------

تو نزدیکی که ماهیا به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتن
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمر سیب می چینه
کنار سبزه و سکه
کنار آب و آینه
تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی مثل حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم
هوای خونه بر گشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمر سیب می چینه
هوای خونه بر گشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه
تو هم درگیر تشویشی مثل حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم...

----------------------------------------------------------

 

 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ - کوچو
چند داستان که از روزهایش زیاد میگذرد ولی هنوز ...

 

من دوست داشتنی هایم را دوست میدارم و می دانم همه دوستداشتنی هایم برای دوست داشتنی تر خواهد بود تا روزمرگی هایم

خاطراتم را بیاد می آورم روزهایم چه زیبا گذشت از رنگ ها و آدم های اطرافم تا همه لحظه های پر از خنده و شادی تا رفتن به انتهای کوچه های خلوت برای بوسیدن های مخفیانه یا حتی....

  • یگانه

اولین روزهای زندگیم را در کوچه پاییز گذراندم و سنم را گذاشتم برسد به نزدیک های 7 سالگی و آشنایی ام با دختری به نام یگانه و او شد اوین دوست دختر من تا سن حدود 10 و 11 سالگی و چه خوش بودیم برای برف بازی کردن و لحظه های ناب روزهایم و یاد دارم ریختن آب را روی دیوار های سیمانی و بو کردنشان و یاد دارم بیشتر حیاط پر برگشان را و بلوغش را . او را دخترکی زیبا یاد می آورم یاد دارم همیشه تیم 2 نفره ما کل فوتبال محله را غرق کرده بود و دچرخه سواری و وای لحظه های گرم در خانه شان و یاد دارم برای تولدم آمد یادش بخیر

*** یگانه همیشه به یادت هستم

---------------------------------

  • ندا

یادم میاد درست هنگام که اولین نه دومین مستجر عمه محتر من آمد خانواده ای بودند با 3 دختر ندا دختر وسط خانواده بود و من باز کودکیم همراهم یاد دارم اوین عاشقانه هایم را برای او می نوشتم و او به من می خندید با خواهرانش

برای ارتبطمان بسیار همه چیز سخت بود و فقط نامه هایم بدستش میرسید از سمت کسی خاص...

در آخرین نامه های ارسالی که قراری را در آن فیکس می کردم که برای اولین بار بیاید که تنها ببینمش نامه که بدستش رسیده بود آن را در یقه اش گذاشته بود و من کلی خوشحال که یعنی مرا دوست میدارد زیاد...

در نامه نوشته بودم قرارمان یا امروز ساعت 4 یا فردا ساعت 4 یا پس فردا ساعت 4 و نزدیک به محله مان در جلوی یک سینما و چون نمی دانستم کدون روز می آید 2 روز اول را رفتم و نیامد و روز سوم که می دانستم نمی آید و بعد تنبلی خود بیشتر قرار شد نروم که گفتم میروم فوقش نمی آید و از آنجایی که من شانس ندارم اگر نروم حتما سرقرار میرود

رفتم و یاد آمد و وای چه زیبا بود همه چیز و اولین سوالش این بود چرا من را دوست میداری...

و من لحظه ها درنگ و دیرش شد

یاعت کاسیو ام را هنوز از آن روز دارم و هنوز حلقه ای که بنام ندا برایش گرفته بودم را دارم که می خواهم به یک ندا یی بدهمش

اما هنوز ندایی پیدا نشده است

همیشه آرزوی داشتن یک ندا را در سر داشته ام و دارم امیددارم ندایی را داشته باشم برای خودم و برای لحظه هایم تا ابد


پ ن : به یک ندا از آسمان نیازمندیم

*** ندا بد کرده با دلم و همیشه در دلم ندایی را می خواهد نه تو را دیگر

---------------------------

  • نارنچی

نارنجی رنگی است بین قرمز و زرد. رنگ نارنجی در یک طیف قابل رؤیت در طول موج حدود ۵۸۵–۶۲۰ نانومتر خودنمایی می‌کند. نارنجی یک فام ناب بر روی چرخ رنگ‌ها بشمار می‌آید.

طیف این رنگ را میشود اینگونه دانست

#FFA000      (255, 160, 0)   (0, 35, 100, 0)    (38°, 100%, 100%)

و اما نارنجی در من از روزی که این رنگ را شناختم شد رنگ مخصوصم

از کارت ویزیت گرفته تا شورت و جوراب و کروات های مختلف از آن

و اعتراف می کنم که اگر دختری را در خیابان ببینم که این رنگ را به همراه داشته باشد یقین پیدا می کنم که خدا او را جلوی من قرار داده تا من با او آشنا شوم و همه تلاشم را برای آن شخص می کردم

*** خواهش می کنم از دختران بیشتر از لاک نارنجی استفاده کنند و بیشتر لباس های نارنجی بپوشند

--------------------------------

  • سن

چی میشد که سن برای شما خانم ها انقدر مهم نبود.بابا من بکی بگم عاشق اینم که طرفم از خودم بزرگتر باشه تا بتونم درکش کنم،دنبال بچه بازی نیست ! عزیزم ناز کن ولی خانومانه ناز کن لازم نیست عشوه خرکی بیاین که

*** ای کاش و فقط ای کاش

----------------------------






 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩ - کوچو
و من همیشه این اسم را نازدار معنی می داشتم

بدنبال فرهنگ لغات پارسی میرم و آن را از گوشه کتابخانه قدیمی و خاک خورده ام برمیدارم در آن نمی یابمش و در دیگری را جستجو و و و   و حال می دانیم هیچ لغت نامه ای نمی تواند معنی کند معنایی را که تو به زندگی ام می ده ....

سی شب گذشت و باز می گذرد هر شب می خوابم و صبح برمیخیزم به امید دیدارت و به امید بوسیدن دست هایت و شاید آن روز زود تر بیاید تا دیرتر اما می دانم که از روزهایم برایت هرشب حرف میزنم نمی دانم میشنوی یا نه . 

هوای اینجا خوب است و خوش حال ام قرار نیست هرگز برفی ببارد اینجا که بدانم بعد از باریدنش باید بروی و چه خوش مهمانی هستی تو در سینه دلم و می خواهم تا ابد بمانی و خود را خودی کنی نه مهمان

 

دیشب در راهی بودم به معنی اسم ساناز برخورد کردم و چه برخورد شدید بود ! معنی آن را اینگونه میشود تعبیر کرد :: ساناز از لحاظ معنائی دلالت بر " بی نظیر "وبی همتا وخوش اندامی شخص است. ساناز به معنی بی همتا، بی مانند،نادر ویا کمیاب می باشد ونام یک گل نیز است.ساناز نام گلی در شمال ترکیه است.در باب تفاوت بین گل رز معمولی و رزساناز ، این است که گل های سانازکوچک تر است و در صورت مهیا بودن دمای زندگی ، در زمستان هم گل دهی می کند

و من همیشه این اسم را نازدار معنی می داشتم

 

ماه روی من  کاش هیچکس برایت هوا نشود و گر روزی هوای کسی به سرت زد کسی باشد حاضر‌یراق، همیشه‌فراهم! رایگان، بی منت، فراوان، عاری از آلودگی و پلشتی ... و یادم باشد اگر روزی قرار باشد  "هوا"یت من باشم، به فراوانی و پاکی و بی‌منت، رایگان باشم و در دسترس.

 

و دل می خواهم که برایم بمانی برای همیشه گی هایم و برایت بمانم برای اشک هایت و خنده هایت

 

 

 

*** بخاطر دوست داشتنی هایم تغییر یافت

***   مجدد

 

 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        سه‌شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٩ - کوچو
در قاب سرد و سفید پنجره ای که رو به یک دیوار است ذرات برف بزمین مینشیند

میدانی روزمرگی های یک انسان در روزهای خوش و حتی آلودگی چچیز را به ارمغان می آورد ! گهگاه فراموشی و شاید هیچ....

شما چه روز متولد شده اید ! روزی که نطفه یتان بسته شده است یا روزی که نافتان را بریده اند یا حتی زمانی که به کلاس اول رفته اید یا روزی که اولین عشق را تجربه کرده اید و شاید اولین هم آغوشی و حتی روز ازدواج و دیگر هیچ...

من با آخریش بیشر موافقم روز وصال ۲ قلب و عشق و یار....

 

در قاب سرد و سفید پنجره ای که رو به یک دیوار است ذرات برف بزمین مینشیند و گاه زمین را سفید می کند و گاه جای پای رهگذر را پر.

در کنار پنجر خانه ایست که تازه متولد شده اند و عروس خانه را آورده اند تا بماند از برای عشق.سرش را از پنجره بیرون کرده و به دور دست نگاه می کند و خانه پدریش را بیاد می آورد بدون هیچ انتظاری نفس می کشید و حال منتظر لحظه باز شدن در و گفتن خسته نباشید. خانه گرم است . بوی غذایی همه اتاق را پرکرده است و چه شیرین است سلامت بودن و عاشق بودن....

عزیزی میگفت اگر از کسی دور میشوی داد میکشی برایش و آن دوری دوری فاصله نیست دوری قلبهایمان است و هرچه نزدیگ تر حتی فقط یک نگاه کافیست

 

حال ::‌

مریم عزیزم و محسن عزیزترینم  با هم متولد شده اند و عاشقانه در کنار هم ۳ سالگیشان را جشن می گیرند و ما نیز دعوتیم به این مهمانی ! به مهمانیی ای دعوتیم که پایه هایش همه از جنس عشق است و صداقت . هیچ کجای این مهمانی نه دروغیست و نه ریا و نه دختران خورده فروشی را میبینی که گوشه ای ایستاده باشد..

و چه زیباست این مهمانی و پایکوبی و ای کاش همه ما با هم در کنار هم باشیم و جشن تولد جدیدمان را جشن بگیریم 

 

۲۳ آذر ماه  را به شما عزیزترین هایم تبریک می گویم

 

فکر کنم برنامه های امروز را چنین بچینیم !

مریم عزیز در منزل با غذایی عطراگین آماده است ...

غذا ها را از منو انتخاب می کنیم و چنین می شود

 

۱- الویه  (بدلیل دوست داشتن زیاد همسری)

۲- استیک گوشت با دورچین سبزیجات نیم پز و نیم سرخ

۳-سالاد کلم ریز بهمراه کاهو ریز  بهمراه تز‌ینات گوجه  - خیار - زیتون - کلم بروکلی - هویج   (همه نگینی شده) + سس روغن زیتون

۴-ماست + خیار رنده شده ریز با پوست  +‌نعنا و گل محمدی + نمک 

۵-نوشیدنی ترجیجا ماشعیر بدون الکل (بدلیل ایام محرم)

۶- دستر کارامل   (ژله نباشه بهتره)

۷- بستنی آخر شب

۸-    +۱۸

 

همسری عزیز سر میرسد و همه چیز آماده است

 

 

*** ۲۳ آذر - از آغاز سال در تقویم رسمی ایران ۲۶۹ روز گذشته و به پایان آن ۹۶ روز (در سال عادی) یا ۹۷ روز (در سال کبیسه) مانده است

*** چند صباحیست در دیار غربتم و می مانم تا شاید اینجا نیز برف ببارد

*** نازنین بهانه زندگی دلم برایت تنگ است دلتنگی هایم همه فدای چشمانت

 

*** یکی از پسرعموهای پدرم و عموی عشق چندین ساله اسبقم فوت شده است روحش شاد و عمرش پایدار

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ - کوچو
سارا همسر ابراهیم بود....

دلم و دادم بهت تا باهاش حال کنی و دل و جیگر فروشی باهاش باز کردی....
امشب رقص زیباتر است تا اشک .همیشه اشک ریختن دلیل بر نارضایتی نیست بگذار دلیل غمهایم را تو معنی کنم و رقصم را دلیل غمهایم
من عشق را در تو دارم و عاشقی را در معنی تو...
من دلم برایت میتپد اما دلیل بر روزمرگیهایم نبود دلیل بر داشته ام به معنی با تو بودن بود....
چرا همه حرف هایم فعل گذشته را همراه دارد مگر تو نیستی مگر کنارم نمیمانی تا باران ببارد.مگر نمیدانی راز غریب این زندگی تویی و من جز تو از عالم و جهان و کاعنات عبچ نمی خواهم
مگر نمیدانی من تورا و تو را و تورا برای خود خود خود خودت می خواهم و بوس هایت را بر لبهایم دلیل بر تهعد لبهایمان تا برای همیشه....

راستی یادت می آید برایم رقصیدی . برایم از خودت گفتی چه زیبا بود سکوت بینمون . فکر میکردم سکوت تعهد را دارد رقم میزند .... اما واما و اما

چه زیبا به کلبه دلم راه یافتی و الان ساکن شدی
سارا همسر ابراهیم بود و تو میخواهم برای من باشی مگر من از ابرای/هیم که او نیز بنده همان خداییست که سارا را آفریدکمترم

بیا برایم قرمه سبزی بپز و چهار تا پسر کاکل زری و بیا من را و من را ومرا و خود جای ده و مرا عاشق باش
بگذار دلم را نشانت دهم تا ببینی چه غوغاییست


و باز صدای گرامافون فضای اتاقم را پرکرده است....
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانم
امشب یک سر شاد و شورم
از این عالم گویی دورم



نوشته شده توسط تلفن همراهم ::::  نوکیا ::: ان ۹۰۰ :::: همراه اول....

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ - کوچو
بگذار واژگان تو را برایم معنی کند...

صبر خواهم کرد زمان این کلیشه گیه همیشگی همه چیزم را مشخص خواهد کرد ... می تواند مرا در خودگیرد و روزی در آغوش و شاید روزی فقط در راه تنها خواسته ام خوشبختیست هم برای خودم هم برای تو ...  مرا در آینده گذاشته ای چرا؟؟؟؟

و روزگار زندگیه من را اینگونه رغم میزند با تو پرواز خواهم کرد و با تو مهربان خواهم بود و دستانت را برای پرواز بیشتر می خواهم برای بیشتر بود و لب هایت را نگاه میکنم شیرین است شیرین تر از هر نوع شیرینی و میدانم شیرین بودن و لذت با تو اوج می گیرد

ندارم من چیزی جز تو و تو را در اغوش میخواهم تا بی نیاز شوم از همه هستی با من باش تا بودن را برای هم معنی کنیم و اینده را در کنار هم دوش به دوش .راه به راه وعشق

ارزشت را می توانم از ورای ماورا بخواهم اما تو را و تو را در روزهایم و شب هایم می خواهم بگذار بار دگر عشق باشد تنها بهانه زندگی هایم



بروز رسانی با تلفن همراهم
همراه اول   !!!   هیچ کس تنها نیست.....

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        پنجشنبه ٦ آبان ۱۳۸٩ - کوچو
من با تو یعنی من و به معنی ما بودن

یک سلام و شاید لحظه های بی کلام

همه چیز از کارت دعوتی شروع شد و من تو را در شبی از شب های خدا دیدم....

همه چیز حکم نامه های نانوشته را داشت و جز زیبایی تو لحظه را از اندیشه بدور نبوده بودم...

همه چیز مساعد است برای یک ارتباط قوی و محکم ! تو به بازوان من دست افکن و در کنارم باش و من تو را سرپناه خواهم بود و تو به من تکیه کن و من لمیدگاهت

دلم برای اندک عاشقانه های پر حوس تنگ بود تا تو آمدی ! حوس تا رفتن به پل های ابدیت

رفتن تا ته کوچه های تنهایی و خدارا می خوانی که چراغی روشن نباشد تا لبانت را بر لبانم گرماگرم دارم

دوست دارم دستانم را که بر دستانت بلغزد و شیونی بپاخیزد همچون  صدای گربه گان شبهنگام دربستر

تو را چند ساعت فقط نداشته بودم امروز که همه وجودم رفت ! همه وجودم غمگین و دلتنگ بود و این را درک نکردی !

همه کارانت را کردی تا در آخر وقتی به من دهی ! اما آیا این حق من است که در آخرین  ها باشم ! منی که لکه های عشق را بر دامنت چکاندم ام و منی که در چشمانت می نگرم و عاشق عاشق بازی هایت هستم

این حق من نیست نازنین

این یعنی من به معنی تو

من با تو  یعنی من و به معنی ما بودن

من نه می خواهم شبت را خراب کنم و نه روزت را !

من می خواهم شب و روزت را بسازم

اما می ترسم گهگاه حرف هایی میزنی که حتی نمی دانم حرف هایت که از دیگران است به منظور به من می گویی یا بدون منظور

و اما من ! من یک روانیم به معنی تو

و من لحظه ام کگر لحظه لحظه را تو معنی کنی

و من ثانیه ام و میگردم بارها بدور خود اگر ساعتش تو باشی

دلم لک زده است برای دیدنت ! قرارمان این نبوده که دیر به دیر بیایی بدیدارم اما قرار را تو برپا کرده ای

قوانینت را دوست می دارم زمانی که تبصره لغو کردنش را دارم

و تو را بیشتر دوست می دارم زمانی که من را معنی می کنی در خودت

و لحظه هم آغوشیت را می ستایم زمانی که واحدهای اندازه گیری در برابر ٢ نگاهمان فاصله را کوتاه مغیاس می کنند و هوایی را نمی گذاریم بینمان رهایی یابد

همه گرمای تنت را به من بده و بگذار من از گرمای تو بسوزم چون حس عاشقی را می خواهم باز در تو تجربه کنم.

سوگل زندگی من تویی و همگون اسمت برای من سوگل باقی بمان یار دیرینهء من

** از غزاله عزیز تشکر می کنم که خواننده جدید نوشته هایم است.اما نظراتت نیست و فقط میدانم که میخوانی.

** از مریم عزیز که همیشه همراه من در نوشته هایم و کمک راه من برای آینده ام است و خواستار خوشبختیش هستم

** از دوستانی که گهگاه به من سر میزنند بسیار سپاسگذارم

** و از لحظه ها نیز تشکر می کنم که مرا برای عاشقی هایم عاشقتر می دارد...

پ.ن ١ : قهوه تلخ را میبینیم و همه اش را خریده ایم و دم به دم هم پیامک میزنیم برایشان اما اگر باز بدقولی کند آنرا کپی کرده و به همه می دهیم باید سرقولش باشد و شنبه ها بیرون بدهدش

پ.ن ٢ : قلب یخی هم میگن توقیف شده که من ناراحتم ! می گن تو ماهواره ها نشون میدن ! ما که نداریم آنهایی که دارند بیایند بگویند صحت دارد یا نه

پ.ن ٣ : عاشقتم عشقم

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩ - کوچو
من هستم و شاید یک غریبه ام در تنهایی هایت

دلمهوای عاشقی کرده است دلم هوای بودن در هوای سرد!

دلم گرمی دستهایی را میخواهد و دلم دلنشینی می خواهد برای لحظه هایم

در فرهنگ لغات زندگیم می گردم و نام سوگل را همچون گل نگاه می کنم و می بویمش ! سوگل سراپرده یک هستی و شاید نام گلیست از سرزمین عجایب

زینتش زیباست و تینتش دوست داشتنی و من یک غریبه ام یک غریبه نا آشنا و دارد مرا و مرا و مرا در هستیش تحمل می کند

هوا گرم است ! ٢ روز است قول باران را داده اند و نیامد باران ! آری ای یارین دیرینه من تو بمان حتی اگر باران نبارد

اینبار می خواهم باشم

می خواهم باکره باشم نه در تنهایی هایم بلکه زمانی که دستهایت دستهایم را لمس می کند

غریبگیت را نمی خواهم !

تو را بیشتر می خواهم تا غریبگیت را . . .

از من از دلتنگی هایت بگو نه از زود بودن زمان ! بگذار زمان برای خودش برود و ما برای هم ! بگذار بخندیم ولی در چشمان هم ! بگذار تکیه کنیم به هم برای قشنگی زندگی و بگذار بمانیم و از جدایی حرف نزنیم ! شاید تو درست می گویی زمان حل کننده همه چیز است اما نمی خواهم زمان من و تو را حل کند ! می خواهم با هم باشیم و در کنار هم لحظه ها را حل کنیم

می خواهم اگر جایی میروم بوی تو باشد در هوایش

و هر کجا هستم فکر تو در سر باشد  و چه بسا کنارم باشی

می خواهم دلیل دلتنگی هایم باشی و مرحم دردهایم

می خوام با هم به فراز ابرها برویم و در آنجا با هم چشم در چشم و گرمای وجودیتمان با هم قسم یاد کنیم که هستیم با هم

و دلیل بودنمان خود مان هستیم نه نافرجامی هایمان

در کتاب پیشین دیگر سوگل نام محبوب است  و شاید مورد محبت و علاقه بسیار پس مرا از اسمت بی نسیب نگذار

بگذار سهم من از این لحظه ها و این آب و خاک تو باشی و شاید حتی دلیل برای تنها دلیل خواستم بهانه های زندگیم

مرا بیشتر دریاب ای یاور همیشه مومن

*** حالم زیاد خوب نیست نمی دونم چی نوشتم ولی هرچی هست برای عزیزیست به نام سوگل

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩ - کوچو
دهکده ای خالی از سکنه . تهی است تهی....

یارب این چه شهریست که صد یوسف جان به کلافی بفروشیم و خریداری نیست

دستهایم در جیبهایم هست امروز با دهان روزه می خواهم فقط قدمهایم را بشمارم
یک قدم....
دو قدم....
سه قدم....

و افسوس که پاهایم دیگر توان قدم چهارم را ندارد و این به معنی کهولت سن است . پیرو فرطوت شدیم رفت
درراه به دهکده ای میرسم میخواهم اندکی استراحت را سرلوحه راهم کنم و بعد .....
این دهکده تا به امروز بوی خیانت نداده است
بوی نامردی و ناجون مردی
تا به امروز در آن دزدی نشده است
تا به امروز کسی کسی را نکشته است
تا به امروز کسی از کسی طلبی ندارد
و تا به امروز کسی غیبت نکرده است
جمعیت این دهکده تهی است تهی...

صدای دستگاه پخش جیبی ام را زیاد تر میکنم

هرگز نخواستم به داشتن تو عادت بکنم . بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم
ترسم اینه رو تنت جای نگاهم بمونه....


باید کوچ کرد کوچ....
باید رفت این دهکده جای حتی استراحت میمن ست.جای هیچ مردد و زنی که نفس میکشد نیست این دهکده حرمتی دارد به وسعت زمین اما جمعیتش تهیست تهی
دلم برای خانواده ام برای عزیز دردانه ام و برای همه ی عزیزانم و کارهایم حتی غیبتهای خاله زنکی ام تنگ است . به راه افتادم ام و می روم اینجا نیز جای من نیست

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩ - کوچو
« صفحه بعد