هميشه نبايد موافق همه چيز بود
روزنوشت هایم
کوچو
منزلگه من آرشیو وبلاگ رایانامه پیام بر یاهو شماره تماسم X u Q a کلوپ کتابچه صورت ها یاهوی TeChNoRaTi گوگلیم دست نوشته های یارانم
کمکهای اعتراض آمیز
  rss 2.0  
زن زیبا از اسلحه پر خطرناک‌تر است.

یادت باشد که من را راس ساعت هشت نیم ساعت کمترش بیدار کنی که یادت بیاورم که بدانی امروز نیز دلتنگت خواهد بود دلی را که به امید فردا که این را بتو بگوید خوابیده است

آری امروز همان روزی از دیروز است که روز های قبل به هم قولی را داده بودیم برایش اما امروز نه تو هستی و نه چشمانت و دست هایت 

و این را خوب می دانم که بازی این روز های من پر شده است از دروغ هایی که باید بگوییم تا کسی جایت را آنقدر استوار نگیرد .

یادت باشد که یادت بی اندازم اگر کودکی فال فروش را دیدی فالی برایش بخری چون دیگر فال من در فال تو یکی نیست و باید بدنبال سایه مردی دیگر بگردی که شاید دستانش را حلقه کنی و لبخند بزنی و بگویی فال من این است ، اینگونه و بوسه ای روی گونه هایش بگذاری . . .

یادت باشد اگر کودکی که آدامس موزی می فروخت را دیدی گیر به طعم توت فرنگیش ندهی و همان را قبول زحمت کنی و بدانی همه برایت این مرد نمی شوند که برایت همه کودکان را از صفر بگردند تا برایت . . .

بگذریم 

یادت باشد اگر آهن متحرکی را دیدی که صدایی ازش می آمد من نیستم و بدان که همه مثل هم نیستند

 

امروز دلم بسیار تنگ است 

نه برای کسی اما برای روز های از دست رفته ام

برای همه لحظه هایی که ای کاش نبودی و من عاشقانه هایم را با خودم و دست هایم تقصیم می کردم

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢ - کوچو
و اما هنوز از حاجی خبری نیست

 

در واپسین لحظه های شب

 

در اوج آسمان هستیم

 

کوله هایمان را زمین می گذاریم و این جاست که باید کمی تنفس کنیم

 

آری اینجا بام تهران است

 

شمال شرقی ترین جایگاه تهران

 

پایتخت هرزگی های شبانه و آشوب های روزانه

 

آمده ام و در گوشه ای اتراق کرده ام

 

می خواهم تنها در خلوت خودم باشم

 

از عجایب ایرانخودرو در گوشه کناری به چشم می خورد ماشینی که سر و ته 206 قطعه ندارد اما آنرا 206 می نمامند

 

ایرانیست و آدم های درون آن ایرانی تر

 

5 دوشیزه مهربان و دلربا در سراسیمه شب به راه افتادنده تا در بالاترین نقطه اسفالت شده تهران اتراق کنند

 

اما قلیان من کوک تر از آنیست که برای جلو آمدن بتوانند عظم خود را جذب کنند و جلو نیایند . می آید پوکی میزند و شرط بندیش را می برد...

 

دود فضا را در آغوش گرفته است وآسمانمانمان را ابری تر از دلهایمان می کنند .

 

می خندد

 

حرف میزند

 

و فضا را عطراگین تنش

 

از تنهایی هایم سوالی می پرسد و لبخندی بر لبانش

 

گویی تا به امروز هرگز غمی به وجودش راه نداده است

 

اما آنطرف تر...

 

کوپه ای سیاه رنگ

 

خلوتمان را بهم میزند و دوستان به سمت ماشین سرازیر میوند

 

برادرانی از دیار خلوتکده قرآن در تیر راس هستند و با خود می اندیشند

 

کوپه ی خالی از آدم پر از دخترانی رنگین میشود و عطر ها در هم سرکوب بودن زمان را به رخ . . .

 

مردان خدا تغییر وضعیت می دهند و بیسیم چی شروع به فعالیت

 

-- الو الو حاجی کجایی

 

-- حاجی دستمان با دامان پاکتان زود تر برسانید خودتان را بالا ، عملیاتی فراتر از آنچه در پیش تر دیده ایم را شاهد هستیم

 

برادر صدایش بلند می شود و می خواهد موتورش را که فقط گاز می خورد و صدا میدهد را در انتهای کوپه قرار دهید و با کلمه خیط بودن آن کار منصرف می شود

 

قرار است این هدیه ای باشد برای حاجی بالا تر ناز بانوی شبانه اشان

 

دنیا عجیب شده است ، برادرانمان برای گمراهی سایرین به دنبال سیگار هایی هستند از دیار بلاد کفر . . . اما آخرین بسته را نیز امشب تمام کرده اند

 

همه چیز نیم رخ می شود

 

و هیچ صدایی نیست

 

 

 

یادم هست شماره ام را آن دخترک شرط بسته از من ربود و رفت

 

....اما هنوز از حاجی خبری نیست

 

 

 

×××

 

از خاطرات امید عزیز که در روزهای واپسین همراه من است 

 

 

 

 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ - کوچو
من تو را در آرامش محض دوستت دارم

کراوات نمی‌‌زنم
تا دیوانه وار بکشی و بوسه طلب کنی‌،
موهایم را هم مرتب نمی‌‌کنم
...
تا دست‌هایت را روی صورت‌ام بگذاری و یک راست به چشمانم نگاه کنی‌!
لباس تمیز هم نمی‌‌پوشم
تا دیوانه وار
دوان دوان بیایی‌ و بر پشت‌ام بپری!!
گلم!

یک بوسه تو، یک لبخند من.....
یه ترانه تو، یک پیوند من....
نفس به نفس که شدیم،
بی هیچ فاصله ای،
رنگه بوسه‌ها ازمن،
بوسه باران لحظه‌های مان از تو


و این را خوب بدان که من تو را در آرامش محض دوستت دارم
...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱ - کوچو
یاد روزهای گذشته که نبودی و عاشق بودم بخیر ( الناز )

یک روز ، یک یادگار و چه آسان شد 5 سال از یک زندگی

یک لحظه ، یک نگاه و چه پر دلهره شد آسمان

یک یار ، یک شیرین و زیبا شد نگاه به آینده

و می دانم در همه ی لحظه های بودنت زندگیت را به من بدهکاری

آری بدهکاری به همان روزهایی که نبودی و باید می بودی 

به همه نفس هایت

و این را می دانم که آنروزها نیز من عاشق بودم

عاشق فردی با عطر نفس های تو 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩۱ - کوچو
اولین رویداد عاشقانه برای یک بهترین ( الناز )

انبوه یک خاطره گذشته که چرا از گذشته های دور تر نیستی 

لبالب میشوم گاهی که به یاد سال هایی که بودم و تو نبودی برایم

نمادین یک رویا برای بودن 5 ساله ات

انتخاب یک زندگی

زندگی برای با تو بودن

میشود الناز به توان من با تو یعنی من

همه چیز از یک روز خوب بهاری آغاز شد و 5 سال از اولین سالش گذشت و قدم ها و درگیری ها تا لمس همین دقایقی که در کنار هم هستیم برای بودنمان تا مرگ یک هستی...

یک هست باید باشد تا نیست به معنی برسد اما اینبار هستی را گواه بر بودن می گیریم و غبطه نبودن را نمی خوریم 

یک رویا را باید رویابان یک زندگی به سمتی که باید هدایت کند

رویابان یک زندگی شدی تا در بستر عاشقی هایم آبستن یک زندگی باشم برای لذت پدرانه یک سرنوشت زیبا

 

×× برای بودنت ممنون

برای برگشتت

برای داشتنت

برای دوستی هایت 

برای عاشقانه هایت

 برای وجودت

و در آخر برای الناز بودنت که دلیل همه اولین ها و خوبی هاست

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱ - کوچو
یک لذت بتوان هیچ کس

این سطر یک سطح است یا یک اندیشه...

من ، یک لذت هستم

تو ، یک رویا 

او ، یک دست نوشته فقط

ما ، را همین کافیست

شما ، را گواه بر صداقتان قسم

آنها ، را ببخشید 

 

و این شد همان یک ثانیه ...

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱ - کوچو
یه روز خوب میاد...

یک لحظه

یک صدا

یک بهار

یک زندگی 

و.... دیگر هیچ

یک بدن به معنی تو بودنست و یک هنجار به معنی یک عاشقانه آرام !

یک صدا به معنی ناله ای عاشقانه است از سر بی درمان یک لحظه

 

از اردیبهشت رد شد و بوی عطراگین بهشت را برایمان به ارمغان آورد

صدایش که می آید حرف و واژه گان از حرکت لغزه ای می خورند و می ایستند . گوی زمان ایستاده است . . . گویی کلمات حقیرند در برابر یک دیدگاه بزرگ و با ارزش 

اما ما در زمینی زندگی می کنیم که خدای خاکی زمین را لمس می کنیم و می پرستیم

روایتی است عاشقانه از دردسر های لحظه های کم نظیرش

حکایت را راوی می گوید و من قلمم را بحقارت لحظه ها می برم و بکارت کاغذ را به هیجان بودن تو در انتظار یک لمس عاشقانه....

حکایت به آنجایی رسید که برایت از 7 روز هفته عاشقانه ی سرودم و برایت در گنجینه دلم نهادم باشد که تا روزی در عریانی ترین لحظه های هر نگاه به اوج دیدگاه منطق برسی و بگذاری در برابر دیدگانت سرمه چشمانم را از خاکستر کفش هایت بسازم و بناچار از هر راز بنگرم برای هر نگاه

به من فرصت بودن دادی و اجازه عاشقی...

به من لحظه ها را دادی و قول جاودانگی...

به من زیستن را رخصت دادی و نفس ها را ابدی ....

با تو تا لمس یک نگاه خواهم رفت ، تا انتهای صداقت یک دیدار ، تا مرز جنون ...

تا انتهای شهوت و سردابه حکمت

تا ابتدای یک زندگی و شروع یک رویارویی عاشقانه...

تا مرز مردن برای تو و رسیدن یک صدا از اعماق یک وجود

 

تو باش تا سراب یک لحظه به دریاچه خندک آبی تبدیل شود و لحظه ها را بی هنجار تا ولع یک چشیدن

راحت باش در آغوشم 

لمس دستانم را روی بدنت

نحراس از عریان بودنمان

و بدان جاودانگی را با من تا همه لحظه هایت خواهی داشت 

تا ابد برای همشه 

 

در پایانش سپاسگذاری می نمایم

از مادر عزیز که تو را بدنیا آورد...

از پدری که سهمی برای خلقت تو داشت...

از خواهران یک به یک که هر کدام برایم خواهری چندگانه خواهند بود...

از مادرم که مرا بدنیا آورد و از روز اول عاشقانه کنارم بود تا معنی عاشقی را بندانم

از پدرم که سهم بزرگی در خلقت من در اوج بودنش بود

از برادرم که سبز است و جاری

از معلم های واژه ها 

از مخابرات 

از بیل گیتس

از پرشین بلاگ

از بلاگفا

از بانک

از مقام معظم رهبری

و در آخر بدان از تو که همه تشکر های عالم برای وجود بی کران و عطراگین توست و بس و بدان مستی روزهایم ، شبهایم و دلتنگی ها شکستگی ها برای توست و بس

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۱ - کوچو
که ناپدید شود وقتی دستانت در دستان غریبه ای دیگر سر می خورد...

برایم قهوه تلخی آورد درست رو برویم ایستاد و انتظار کشید تا با دستم اشاره ای کنم به رفتنش و حال شد استوره منش های یک منشور نویس بی ریشه اما احساساتی و پر از باروت از نبودن کسی 

پر ام از احساساتی که هست و یاری برای بدونش نیست 

پر ام از لحظه های خندیدنم و یاری برای شریک شدنش نیست

پر ام از بودن های بیشمار اما . . .

بیا دستانت را بمن بده ! با قلیان یاد گرفته ام حلقه ای درست کنم درست به اندازه بودنت 

که ناپدید شود وقتی دستانت در دستان غریبه ای دیگر سر می خورد...

پر ام لحظه های قشنگی که بی کسی تقسیم شد و الان حسرتش را می خورم

اما میدانم که فردا دیر است برای بودن با او

با کسی که امروز آمد شد همه حسرت بودنش با من

و شد همه دلتنگی هایم بدون هیچ چشم داشتی بدون معنویت و بدون هیچ درنگی. . .

می دانم اگر فردا بیایی نمی بخشمت که امروز نیامدی و نگذاشتی از لحظه ام با تو باشم و فقط حسرت سال های گمشده ی مان را بخورم و می شود روز ها به همراه حسرت لحظه های دیر هنگام. . .

روحم می خواد بره و یه گوشه بشینه ، پشتشو بکنه به کل دنیا و پاهاشو بغل کنه و بعد بلند بلند بگه من دیگه بازی نمی کنم . اما فقط روحم است با هیچ یک از اندیشه هایم

دستانم را سفت بگیر به دستانت نیاز دارم شدید

 

* امروز ندایی آمد در نوشته هایم و بی دلیل بی محل از کنارم گذشت و مرا در حسرت بودنش برای عاشقی هایم گذاشت و رفت ، نمی بخشمش ...  نه می بخشمش چون ... نه دلیل برای بخشیدن نیست جز اعتیاد امروزش برایم و ولع هر لحظه بودنش ! 

خداوندگارا باشد که بدانی که می دانم که باید بدانی

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱ - کوچو
هوای این روز های من گرم است

همه چیز از بوی نای و بد سطل زباله شروع شد . . .

یک شب

من

بدون تو

بدون حتی سیگار

و بدون حتی یاد آوری تو

و آن شب تنها شبی بود که من بودم و خودم برای دلرحمی های خودم

و می دانم دلگیر نیز نبودم اما عاشق بودن را هم بدون معنی کردن گذراندم. . .

و من دلم را برای آخرین بار به حرف های مادر بزرگ آماده کرده بودم اما دریغ که اینبار مادر بزرگی وجود نداشت و من بودم و یک دنیا دل تنگی های آن روز هایم

 

هوای این روز های من گرم است 

بدون باران

پر از سر و صدا

اما از هم آغوشی های دوران گذشته ام هیچ خبری نیست جز هم بغل شدن های گاه به گاه بالش و بستر

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ - کوچو
تهمت زدن طبیعت آدم هاست

مادرم راست میگفت 

ما از جنس سوگوارانیم

پدرم شب آخر گفت : در آغوش تو کسی قبل از مردن نمی گرید

و باران بارید درست مثل همین چند صباح اخیر که باران بارید و کسی تا زمانی که لازممان نداشت سراغی نجست و آدم ها را باید عجیب و غریب بشناسم و بدانیم 

تهمت زدن طبیعت آدم هاست وقتی به هوای بارانی می گویند خراب

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱ - کوچو
و من نیز هستم

آخرین ستاره های آسمان را شمرده ام ! 

دلگیر از آسمانم که حتی  به اندازه های زیبایی های زمین ستاره ندارد ...

و چه دلگیر است این شماردن و شماریدن 

و چه روز نوشت تکرار است دختران خرده فروش 

و چه زیباست کودکی که برای امرار معاشش نیت مردم را به نوشته ای می فروشد و فاتحه ای برای حافظ نامی که جایش از بس خدایش رحمت کند فرستاده اند در بالاترین درجات بهشت است ... راستی می گویند در آن  دیار اگر فال حافظ بخواهی خودش برایت می گیرد

 

و هوای این اطراف شگرف شده است از روز های اول سال

و من نیز هستم در این دیاری که ستارگانش از خوبی ها کمتر است و از دوست داشتن ها کمی کمتر 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱ - کوچو
هفت سین نیز پهن می شود اما نه به یاد تو

انتظار  خواهم کشید برای تو بله برای تو ای که اصلا نیامدی که باشی چه بر لحظه های نداشته یمان گذشت ...

اینبار هفت سینی باید پهن خواهم کرد به بزرگی همه خنده هایی که کردم

همه اشک هایی که از سر شادی ریختم و برای همه بغض هایم که برای احساس نداشتند نترکانده ام 

سین ها یکی یکی جلوی چشمهایم می آیند و من روز بروز از جنس تو بیذار تر میشوم

احساس همجنس بازی را پیدا کرده ام که از جنس زن حالش به حد حاملگی بهم می خورد

سین اول : 

سرمستی من به معنی  من به معنی نخواستن و من یعنی من به توان خودم

سین دوم  :

سرشار از خوشی بودن و ندادن تاوان با تو بودنم

سین سوم : 

سرآب با تو بودن و لذت بوییدن عطرت و چه زیباست نبودند و نداشتند همانطور که اصلا نبودی و من در خیالم تو را لمس می کردم

سین چهارم :

سپید بودن برف و بطافت صبح بهاری به نام نبودند و نداشتند . آرزوی بود بیدار شدنم در هوای تو اما با تو

سین پنجم : 

سرور و شادی برای عید ! عیدی که آمد و بار دگر شاد تر از شاد شدیم

سین ششم :

ساعت برای شمردن لحظه های با تو بودن . اما دریغ که حتی ثانیه نیز وجود ندارد برای این لحظه شمارش

سین هفتم :

سکنجوین برای خوردن کاهو و شیرین شده دهانم از پاک کردن اسمت

عید آمد و سال گذشته نیز رفت 

برای عزیزانم و دوستانم سالی پر زیبایی یاد می کنم و برایشان آرزومند پیدایش رویاهایشان را دارم

 

××× مریم عزیز سال جدید مبارک ! طعم زیبای مادر شدنت مبارک

××× سید (والی) عزیز که می دانم امسال سال آخر مجرد بودنش است 

××× صبا  دختری از دیار شرق که میدانم کمی نا خوش احوال است و روزهای آتی در راه صفر

××× برای مینو که عاشقانه های ابراهیمی را در پیش دارد در فراق سارا

×××  و برای همه دوستان گلم که یادشان هستم 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        یکشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۱ - کوچو
صَبا نام بادی است که در ادبیات فارسی و عربی آمده‌است... اما برای من به معنی بودن

برای دلم  گاهی مادری مهربان می شوم و دست نوازشی عاشقانه بر سرش می کشم

می گویم عزیز تر از جانم غصه نخور می گذرد و می نشانمش روی پاهایم درست طوری که آرنجش را روی سینگانم قرار دهد و فشاری بیشتر .  و دست زیر چانه است و چشمان پر از اشکش به چشمان و دهنم خیره

اما گاهی برای دلم نیز پدری می شوم خشمگین و سرش فریاد میزنم که بس است بزرگ شده ای تو آخر 

و گاهی دوستی می شوم به مهربانی خدا .  دستش را می گیرم محکم در دستانم و به مهمانی باغ رویا می برمش و آنجا با هم قدم می زنیم ! اشک میریزیم ! می خندیم . فریاد می زنیم و باز می رویم تا به انتهای باغی برسیم بی انتها

اما این را می دانم دلم از است خودم خسته است 

پاهایم نه قدرتی برای رفتن دارد و نه ماندن این را می دانم و پشیمانم از یک لحظه بیدرنگ اما زیبا و ژرف....

رنگ ها نشانه محبت هستند یا عشق ورزیدن !

من خودم نارنجی را دوست می دارم

و دخترکی را می شناسم که سیاه را بیشتر دوست دارد و بعد سفید را که ای کاش نمی شناختم 

و آدمی که آبی را می شناسد و فردی که اصلا قرمز را تا به امروز ندید است 

اما یادم می آید راجب کسی باید حرف بزنم که او چند صباحی است که نیست و صورتی وار رنگ صورتی را دوست می دارد !  خواننده است و مثال من تنها ! اما دلم برای روز های پیشینی که بود تنگ است ! فرسخ ها فاصله اما دلتنگی امانم را بریده است 

می خواهم به شهرش برم ! شهری که دخترانش به بهترین بودن معروف است 

شهری که دختر صورتی پوش این داستان نیز در آن نفس می کشد ! اما با غیرت مردانه اشان چه کنم ! نمی دانم

 

×× دلم برای گذشته ای قدیمی تنگ است 

×× دختر بجنوردی من در کدامین خرابات رفتی که نیستی و من به تو هنوز دل داده  و دلبسته خندهایت

 

 

× این پست از برای دختری به نام صبا نوشته شده است . دختر که رنگ صورتی را بیشتر دوست می دارد و از دیار سرمیزن بجنورد  می باشد که حتی نمی دانم در کدامین جای نقشه است و کجای این دیار باقیست و حتی آذریش به چه گونه ایست !دلم برای تو تنگ است صبا ! همه آدرس هایت را جز شماره ای که خاموش است بسیار زیاد از دست داده ام ! مرا باز با خانه ات برگردان که محتاج توام

 

 

 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ - کوچو
و خودش از زبان من می گوید

باران آمد...

هوا سرد شد...

برف آمد...

آفتاب آمد...

زمین یخ زد....

برف ها آب شد....

هوا گرم شد....

باران آمد...

پاییز است.

 

و  فال حافظ

 

بالابلند عشوه گر نقش باز من   کوتاه کرد قصه زهد دراز من
دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم   با من چه کرد دیده معشوقه باز من
می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد   محراب ابروی تو حضور نماز من
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق   غماز بود اشک و عیان کرد راز من
مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند   ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من
یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن   گردد شمامه کرمش کارساز من
نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا   تا کی شود قرین حقیقت مجاز من
بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم   تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من
زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود   هم مستی شبانه و راز و نیاز من
حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا   با شاه دوست پرور دشمن گداز من
 
 
 

 

 

 

نیتم را فراموش کردم ام ! 
 
  
 
عشوه گر...
مستی...
معشوقه...
نامیست دخترانه به معنی عشوه گر ، خرامه ، مست کننده ، معشوقه ، و صفت عزیز بودن و عزیز نامیدن ، نام گلیست 
و چقدر این نام در زندگی ام آشناست و چقدر نازنین است این نام نازنین برایم
چقدر گل واژه هایش زیاد است و شک هایش بیشمار
چقدر پریشانی هایش بیشمارند و بیشتر 
یادت باشد نازنینم بدانی که اگر هستی برای من نیستی برای همه لحظه های شیرینی هستی که باید می بودی و نبودی و آمده ای تا جبران کنی از لحظه تولدم را تا لحظه ای قبل از مرگ اما می دانم که فقط این دنیا را با تو می خواهم نه دنیای دیگری را زیرا در آن دنیا وعده حوریانی را داده اند که نتوانتستم دستشان را رد کنم
اما می دانم که آنقدر در کنارت عاشق خواهم ماند که در دیاری دیگر به تو فکر می کنم و حوریان را محلی نخواهم داد ... اما بگذار هر لحظه عاشقت باشم بدون کفش ...
بوسه هایت را دوست می دارم 
از شهوت نیست از عشق است
از بی دلیلی نیست با تمام دلیل و برهان های عالم بسته است 
اما...
وحشت بعد از بوسه هایت را هرگز دوست نمی دارم می دانم از ترس است و شاید از ادامه عاشقانه هایمان
بگذار دستانت را در دستانم عاشقانه بگیرم و چقدر دلنشین است و دلفریب...
شیرین ترین و ناز ترین نازنین زندگی باید بدانی که همه لحظه های نبودند در زندگیم را نمی بخشم و بدانی که باید جبران کل لحظه های نفس کشیدنت را در کنارم داشته باشی
معاشقه هایم در کنارت هست ::
چه زیباست نگاهم بر اندام نیمه برهنه ات
و چه دلفریبست منحنی های بدون تکرار تنت در انحنای دیدگانم
و چه نا آشناست برهنگی های اندامت در نگاه یک مرد
و چه خوش است لمس وجودت ، بوئیدنت ، بوسیدنت و هم آغوشی هایت...
 
 
طعم داشته هایت همیشه گوارای وجودم
.....................................................
.....................................................
.....................................................
** مادرم یادت باشد که او را نازنین بنامی 
** نازنینم یادت باشد بودنت همیشه در زندگیم اجباریست و الزامیست
** همیشه لیدی باشد در زندگیم
** باش و فقط باش
 
*  راستی به گوش میرسد مادری از سرزمین عشق در راه است :: مریم عزیز تبریک می گویم
و خودش از زبان من می گوید :::
 
***** راستی من نازنین را خیلی دوست می دارم و برایش میمیرم و می دانم عاشق ترینم در کنارش ... تمام زندگیم رو می دم براش ...   من قانون جاذبه ات را وقتی سیب دلم افتاد فهمیدم
 
...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ - کوچو
و من می مانم اگر باشی و میمیرم اگر....

قصه از همان جایی که باید آغاز میشد شروع شد و به پایانش نزدیک و نزدیک و نزدیکتر

این بار تنها زیبایی این کتاب اینست که صفحه های ژایانیش را پاره کرده اند تا هرگز انتهایی نداشته باشد . مگر عشق و دوست داشتن پایان پذیر است ؟ اما باید معنی کنم این حس را که عشق است یا دوست داشتن و اگر هردو پس چرا با هم نیستیم در همین لحظه

چرا چراغ همراه من که تنظیم شده اگر تو زنگ بزنی روشن شود فقط روشن نمی شود

این ها یعنی چی من کجای این خرابات خفته بازار هیجان انگیز زندگی گم شده ام که تو را عاشق ام اما نیستی در کنارم

ماه رمضان به پایان رسید و هنوز هوس خوردن سحر های زندگی ام به پایان نرسیده است و اگر نباشی میدانی همه عمرم را اگر سحر بیدار شود به عشق تو خواهد بود و خواهد بود

پس بیا و بمان و نگذار من نه به تو خیانت کنم نه به دیگرین آدم دنیا

 

من یعنی اینجانب بدون تو نمی توانم حتی نفس بکشم بگذار اگر نیستی بمیرم

 

** دلم برایت تنگ است ، تنگ . تنگ . تنگ

** دلم مستی ات را می خواهد مستی ای که کنارت دست در دست دارم اما بی هوا

 

900613-0232

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ - کوچو
طلاق به خاطر قرمه سبزی (تقدیم به مونای عزیزم،دلشکسته لحظه ها و درانتظار سرنوشت)

همه چیز را از باران چند سال پیش می دانم می دانم که اگر نمی آمد همه چیز تغییر می کرد ! چطری برای کسی باز نمیشد و کسی لبخندی از روی تشکر به کسی نمی زد و حال و هوای الان نیز اینگونه نبود...

بیاین همه با هم راه برویم بدون کفش می خواهم ریگی در کفش هایمان نباشد و با ریگ های خیابان لاس خشکه ای بزنیم و به ریش روزگار بخندیم . صحنه را تجسم کن در سمتی ماشینی می آید و قبل از اآمدنش چراغ های فلاشری و بعد صدای بوق های ناممتد

سمت چپ داد و بیداد زنی را میشنویم و کهریه اش را حلال و جانش را آزاد و چقدر وقیهانه فریاد میزند و راه میرود و لباسی عریانی به تن

براستی طلاق چیست و چگونه می نویسندش ؟ طلاق یا طلاغ یا تلاق یا...؟

در فرهنگنامه ای اینگونه خوانده ام :

طلاق به معنی پایان قانونی ازدواج و جدا شدن همسران از یکدیگر است. طلاق معمولاً وقتی اتفاق می‌افتد که استحکام رابطه زناشویی از بین می‌رود و میان زن و شوهر ناسازگاری و تنش وجود دارد. طلاق اجتماعی، تغییرات در دوستی‌ها و سایر روابط اجتماعی است که مرد یا زن طلاق گرفته با آن‌ها سر و کار دارد. طلاق روانی، موقعیتی است که از طریق آن فرد پیوندهای وابستگی عاطفی به همسرش را قطع کند و به تنها زیستن تن دردهد.

و باز از آثارش در همان فرهنگنامه خوانده ام :

نبود ناگهانی همسر ممکن است احساس اضطراب یا هراس ایجاد کند؛ هر چند برخی نیز ممکن است پس از طلاق احساس خوشحالی داشته باشند. معمولاً زنان از طلاق بیش از مردان از نظر اقتصادی زیان می‌بینند، اما فرآیندهای سازگاری روانی و اجتماعی برای مردان و زنان تفاوت چندانی ندارد. بعضی از مردان و زنان ممکن است پس از طلاق به ازدواج مجدد تن در دهند.
و باز از فرزندان طلاق در همان فرهنگنامه خوانده ام :

کودکانی که والدینشان از ازدواج خود راضی نیستند اما با هم زندگی می‌کنند، ممکن است تحت‌تأثیر تنش ناشی از روابط آن‌ها به اضطراب یا افسردگی مبتلا شوند. کودکان پس از جدایی پدر و مادرشان نیز به اضطراب عاطفی دچار می‌شوند. کودکان بزرگ‌تر بهتر می‌توانند انگیزه‌های پدر و مادرشان را برای طلاق درک کنند. این کودکان ممکن است به خاطر اثراث طلاق بر آینده خود نگران باشند یا این که احساس تنهایی داشته باشند. کودکان هنگامی که پس از جدایی هم با پدر و هم با مادر رابطه مداوم دارند، در وضع بهتری به سر می‌برند تا هنگامی که فقط یکی از آن‌ها را به طور منظم می‌بینند. طلاق هماهنگی میان والدین، مسائل نگه‌داری کودک و حق ملاقات را در برمی‌گیرد.

اما خودم اینگونه می پندارمش ::

طلاق از آن چیزهایی است که بعضی ها می دهند و بعضی های دیگر می گیرند، اما هر دو طرف به یک سرنوشت دچار می شوند! کلاً چیز عجیبی است این طلاق. مردم موقع ازدواج به طلاق فکر نمی کنند، موقع طلاق هم به ازدواج فکر نمی کنند، اما بعضاً بی درنگ پس از ازدواج طلاق می گیرند و بلافاصله بعد از طلاق ازدواج می کنند!

و می دانم طلاق، طلا نیست و امان از دست این خانمهای چشم و هم چشم باز! خانم محترم! طلاق، طلا نیست که چون شمسی خانم از آقا مسعود گرفته، شما هم بند کرده ای به شوهر بخت برگشته ات و از او طلاق می خواهی! بعضی از این خانمهای محترم که فکر می کنند هیچ رقمه نباید جلو در و همسایه کم بیاورند، چشم شان طلاق گرفتن خانم واحد بغلی را هم برنمی دارد و فکر می کنند طلاق هم کلاس دارد. نه بابا، این طوری ها هم نیست، نکنید، نسازید، نگیرید. خوبیت ندارد به خدا!
و بیشتر می دانم طلاق به خاطر قرمه سبزی عمریس حیاتی یا همان حیاطی خودمان . چندی پیش، در خبرها داشتیم که یک زوج خوشبخت به خاطر کیفیت بد قرمه سبزیهای خانم، از هم جدا شده اند! به همین وسیله از آقایان محترم دعوت به عمل می آید کمی دقت عمل به خرج داده و تفاوت لباس سفید عروس خانم را با لباس سفید سرآشپزها تشخیص بدهند. خب می رفتی رستوران پدرجان، چرا سر از محضر عقد و ازدواج درآوردی؟

چند دیدگاه ::

١- زن مطلقه بهتر از دختر ۴٠ ساله ایست که تا به امروز ازدواج نکرده است

٢- زن بیوه با زنه مطلقه برابر است و اولی بسی بهتر از دومی

٣- مهریه بالا یا پایین دوام زندگی نیست اما بعد از طلاق اگر بیشتر باشد خوشی اش بیشتر است

۴- زن هنگام طلاق هواسش به قاضی باشد که معمولا چشم قاضی ها خوب کار می کند و ترجیحا شماره ی ایرانسل اعتباری ای در پرونده درج نمایند

۵- فرزندان طلاق خودشان را با نسل سوخته (دهه ۵٠) مقایسه می کنند اما واقعا هیچ کدام سوخته نیستند و خوب بلدند ترحم جلب نمایند..

۶- اون نظریه که با لباس سفید آمدی و با کفن سفید باید بروی مال زمان مادربزگ هایمان است و زیاد توجه نشود بهتر است

٧- لازم نیست همه زنان همه چیزشان را از شروع مسواک زدن شبانه تا لحظه مجدد مسواک زدن برای همه آدم ها شرح دهند (من مجاز هستم)

٨- مهریه حکم به مهر گرفتن دل زن بوده است و هدیه مرد به زن اما الان دموده شده است و باید بدانید مهریه همان معنی تعداد عشق است به همسر هر چقدر عشقت بیشتر مهر نیز بیشتر و بدانید اگر بمیرد مرد زندگیتان برایش بهتر است تا بخواهد مهر بدهد

٩- راستی مردی به رفتن در رختخواب و کمی رفت و آمد در رختخواب نیست ، همچنان به کار کردند نیز نیست مردی به حرف است و عمل کردن و لیاقت و تکیه گاه بودن

١٠- قابل توجه بعضی ها بله درست منظورم خود شما رو میگم رعایت کنین

١١- قابل توجه دخترا اون پسرایی که تو تاکسی و سینما بعله.... براتون شوهر نمیشن ولی حکم شوهر کرایه ای رو خوب بلند تا نقطه اوج بازی کنند

١٢- خلف وعده نکردن چیز خوبی باور کنید حتی شما دوست عزیز

١٣- اگر مهریه زنی ١۴ سکه باشد بعد از طلاق قید حتی خرید یک پراید را باید از سرش بیرون کند ولی اگر همین روال جلو رود می تواند تا سال آینده اتوموبیل دلخواهی بخرد (بالارفتن نرخ سکه)

١۴- همیشه عاشق بودن زیباست حتی اگر تکرار شود



* تداوم زندگی ربطی به گذشته و دوستی های گذشته خیلی داره ولی اینکه یکی یه چیز باشه شاید درست شده باشه هرگز

* اینی که بگی گفتم شاید آدم بشه هم باز اشتباه ما هممون آدمیم ولی بعضی ها تبدیل شدیم در زمان و برگشتی تو کارمون نیست

* همه آدما خوبند ولی دلیل نمیشه همه ما رو درک کنند و برای ما خوب باشند

* راستی به سر فرزندان طلاق چه آمده است


** مونای عزیز دوست من و هم صدای سختی ها

تو ای که میدانم اشک هایت سرازیر است و صدایت در خفه قان هنجر به لالی پیوسته است و فقظ انتظار نفس داری و هدایت و همایت و تکیه گاه

و می دانم در اوج جوانیت و در لحظه هایی که نیاز به شادی داشته ای اشک هایت دوستانت بودند و همایتی نشده ای حتی از هم باز شدن هایت

می دانم که رنجیده ای و اگر راه میروی همراهت فقط بغض است و هق هق و نفس های خواص

و بیشتر می دانم که همایت دیگران کم است و درک شدند پایین تر

و می دانم که میدانی من و همه دوستانم و همه یارانم و همه لحظه هایمان به یادت هستیم و شانه هایمان برای اشک هایت انتظار و استواری چارچوب بدنمان برایت تکیه گاه و درغم هایت شریک و در شادی هایت فقط خوشحال

و می دانم درست انتخابت را کرده ای شاید برای سخن دشوار اما من و همه هم لحظه هایم رو نگاه و ستایش و همیاری می کنیم و براستی که موفقیت سهم همه هم تیمی های من است و بس و نه کسی دیگر

 

***** ***** ******

توجه بسیار مهم

برای دست نوشته بعدی نیاز به همکاری عزیز دارم از خواننده هایم . با یک قرار در یک کافه و هم نشینی و هم صحبتی و بعد نوشته ای راجب آن روز تمایلات خود را به من اعلام دارید و مرا با خبر سازید 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        جمعه ۱۳ خرداد ۱۳٩٠ - کوچو
‫میشه یه کاهو به من بدید؟


فضای یک درمانگاه کاملا مجهز را با همه احساس تصور کنیم ...

همه چیز آنجا خواص است از سرپرستارهای بداخلاق که با کمی زبون بازی نرم ترین می شوند و حتی امکان داره نیمه های شب به شماره اختصاصیت تماسی بگیره و حالت رو بپرسه تا آبدارچی ای که با مبلغ ناچیزی برایت همه کار می کند حتی سرو آبجو..

در بیمارستان احترامی به فکر و اندیشه ام میدهند که در هیچ دکه روزنامه فروشی ای هم یافت نمیشود . حتی زمان های نیزدیک و دور. تا بلند میشوی فریادی میشنوی راه نرو خسته میشوی تو فقط بنشین و فکر کن ما مرتب تختت را تمیز می کنیم و برایت آرایش می کنیم ... هزینه اش زیاد است و چقدر دلگیر است فضای اتاقش اما پرستارهایش هم رنگین اند هم مهربان ! برای اولین بار می خواهد دست مرا بگیرد خوشحال میشوم اما می خواهد فقط ضربانم را چک کند و چه دلگیر است دلگیر و دلگیر و دلگیر.....

من چه خوش خیال خواهم بود زمانی که کسی در را باز ی کند ! امروز حداقل ملاقاتی ای رنگین خواهم داشت اما همه مهمانان من پرستارانی هستند شرور و شیطان و مهربان و لوند که همه آنها با هم یکصدا می گوین راه نرو جیگر خسته می شوی و چقدر دوست داشتنی تر است که من شارژ همراهم هر 9 ساعت یکبار تمام میشود و حدودی آدم رنگین با تحصیلاتی عالی از انتر تا اینتر دوستار پرسیدن حال من هستند ...

حوصله ی روحیم سر رفته است با فشار دکمه ای زیبا رویی را فرا می خوانم !

چه کسی در را باز کرد ؟

نکند من مرده ام ؟

اینجا کجاست ؟

زیبا رویان کجا هستند ؟

این چرا انقدر خشن است ؟

صبر کن پشیمان شده ام ! امروز چند شنبه است مگر کسی دیگر شیفت ندارد جز تو و در این هنگام من میترسم... همه بدنم شروع می کند به لرزیدن و چقدر دلم برای آهنگ بندری ای تنگ است (بچه ها آهنگ های بندری دوست دارین ؟)

این دومین یا سومین زنیست که در طول عمرم می بینم که سبیل دارد آن هم چه سبیل هایی و چه ریش هایی چرا بعضی ها انقدر کوسه وار ریش دارند و بعضی ها مثال این پرستار خروار خروار...

اما مهربان است ! 

کلا همه با من مهربانند می دانی جز چه کسی ؟

کسی در را باز کرد مردی بود جوان 28 سال تا 30 سال سن همراهش حدود 15 انتر و اینتر راه میرفتند تا رسید به من و من آمدم حرف بزنم اخمی کرد و گفت زیادی ازت شنیده ام و دیگر نشنوم ! تا آمدم از خودم دفاع کنم سر دادی کشید و رفت . چند زمان بعد فهمیدم به به کسی دیگر به او توجهی نمی کند ! 


مگر نه آنکه هر چیزی قرامتی دارد...



دوستم داره
دوستم نداره
‫دوستم داره
‫دوستم نداره
‫داره
‫نداره
‫داره
‫نداره
‫داره
‫نداره
این گل تمام شد
‫ببخشید
‫میشه یه کاهو به من بدید؟



 می دونی درست زمانی که همه چیز درست پیش میره تا یه حس کاملا خاص رو با همه احساست تجربه کنی دقیقا میشه یه حس و ترس و اشک و آه اینو از طرف خودم نگفتم ها اینو از طرف  بقیه آدما گفتم....

حرفی دیگه برای گفتن نیست تا همینجاشم که حرف زدم کلی خسته شدم


 ** خودم رو کشتم تا این چند خط رو نوشتم اصلآ کار نمی کنه هیچی از مغزم تا شکمم

** کمی مهربانتر باشید با من حتی شما دوست عزیز

** دلم برای همه ی عالم و آدم تنگ شده

**  مریم  تو خجالت نمی کشی . نه منم بودم نمی کشیدم ! خیلی پروییییی ! راستی سلام به همسری یعنی همون محسن جون برسون (چاکریم جناب آقای محسن جون)



...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ - کوچو
"مهر" عشق را به "نوش" لبانت قسم محتاجم و مرا دریاب تا باشم

درست در دورنگاه دیرین زمین در تاریخ مبهوت عشق و قلم های نوک تیز تاریخ ایستاده ایم.

در نیم نگاهی که هیچ زن و مردی برایش فرقی نیست و تاریکی سهم همه است اگر روشنایی را درک نکنند

نمای سرسبز شالیزاری را تجسم می کنم چند نماد همراه است :

نسیم اندک و دلنشین بر روی چمن های سرسبز و طلایی های گندم گون که نشان از نفس های توست و سپیدی و لطافت ابرهای آسمانی که نشان از بیکرانی و پاکی بدنت و رقص درختان نشان و رقص پیچک گیسوانت و خرمان بودن لحظه ها نشان از اخم های اندک و لحظه هایت ...

نفس را در نفس 

و حرکت را در نفس

و عشق را در نفس 

و نفس را در تو میدارم و میدانم که شاید نه ! اما باید باشی چون حکم است و حکم اجرا شدنیست چه بخواهی و چه نه

یادت هست دستانم تو را در آغوش کشید ما یکی شدیم و میدانم که سرنوشت از هم آغوشی ما این را رغم زد که حکم است دوست بدار و عاشق باش و عاشقترین را دریاب...

و چه مست کننده است اگر لبانت را باز کنی و دوستت دارم ها را بیان کنی و بعد بوسه ای بی اختایر بر لبانم ، همان لبانی که تو را در خودش معنی میکند هدیه گذاری و بدانی که این یعنی تو به معنی من

بیا دستانم را هر روز و هر شب برایت باز میکنم و تو مرا می ستایی و من تو را در آغوش و حال آرامیم 

زمان به ایست و سرنیا ...

فرمان میدهیم همه نباشند چون من هست و تو و این ملک مال ماست مال خود ما

و صاحب اختیار تو منم چون تو به من سپرده شدی و زندگیت به من سپرده شده و من تو را باید پناه و تکیه گاه

 

برای بعد از هم آغوشی غذایی باید آمده شود :: قرمه سبزی (دوست میداری؟)

 

قورمه سبزی نشانه اصالت یه خانواده ایرانیه...
مخصوصا اگه خوب قوام اومده باشه.
با لیمو امانی فراوان...
گوشت تازه...
و لوبیای خوب پخته شده...
و سبزیهای معطر و تازه...
در کنارش هم ماست موسیر...
با یه کمی نعنا توی ماست...

و این تو را یادی ندارد یا شاید باشد یاد...
بعد از غذا دلنشین باد بوسه ای از لبانت و تقدیم بر اندام پاکت عشقو دیگر هیچ....
حس می کنم کمی نوشته ام کم دارد اما مرا ببخش و بگذار بگذرد تا بعد
------
تو .
* سپاس باد که همراه سرنوشت من هستی
** عشق باد تو را که عاشقی هایم مال توست
*** بوسه ام را بر بال باد ها برایت فرستادم آسمان را نبین و ترنم نسیم را دریاب
پ ن .
! به مریم عزیز :: مریم به من چه خوب همش تو آشپزخونه ای و میخوای برای همسرت غذا بپزی همشم میسوزونی خجالت بکش نذار لو بدم ها
!!  به صبا تو را پیدا کردم اما خودت را گم و تبریک به قدرت تو
!!! نژلا تو را تبریک برای خواندن نوشته هایم و سپاس
!!!! فکر کنم پرشین بلاگ اومده و وبلاگ ماه های تولد رو راه انداخته کلی هم این پسره پز داره میده و این حرف ها من براش نوشتم برادر من حداقل یه چیز درست حسابی برای پستت بذار برداشته برام چی نوشته باشه خوبه ::  
"سلام دوست عزیز دوست داشتم جوابیه ای برای شما ارسال کنم ولی کسی که از چیزی بدون اطلاع اینجور حرف میزنه و همه افراد رو زیر سوال میبره ارزش جواب نداره شما هم میتونید جهت شکایت به مدیر گروه های وبلاگ ها پرشین بلاگ مراجعه کنید 
دکتر بورترابی اگر هم نه من خودم جوابگو هستم 
شاد باشید"

 

!!!!!  به تعدادی شرخر نیاز مندیم !

 XXX چرا بعضی ها کامنت مذارند هیچ نشونی نمی دند حالم رو بهم میزنند...

 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ - کوچو
زمین گرد است پس میچرخد و تو زیبایی من بدور تو میگردم...

صبر کن قرار است زمین بچرخد بر دور خورشید زرین و ماه بر کره خاکی در نیم نگاهی دور نمایی مشخص است ایران است و ما در جای فرود آمده ایم . اینجا تهران است . شهر خانه های بی باغچه . شب های بی ستاره و شهر پرفریاد.و شهری که منو تو زیر یک آسمانیم و روی یک خاک قدم میگذاریم . گاهی بسیار نزدیک و گاهی دورتر از نزدیک. در این دیار هرکس باغچه ای دارد اما پنهان ، میترسد کسی باغچه اش را درگیر پاهایش کند . اینجا جایست که باران اگر ببارد بر پریشانی زمین میبارد نر بر برکت مردمانش و جایی که دروغ از راست راستتر است و دلی برای کسی تنگ نمیشود.اما خدا در همین نزدیکیست و کافیست کسی در را بکوبد تا دری برای استجابت باز شود...

تنهایی عشق در تلاطم لحظه های ناچیز زندگی و آن هنگام است که صدایی می آید و از تو می خواهد عاشق بودن را در بیکران بیابی و اورا بخوانی تا استجابتت کند و بدانی عاشقی تنها برای بی انتهایی هاست نه برای شروع شده ها
همیشه صداها بلند خواهد بود و فریادها بلندتر اما بگذار تا با دلیل و بیدلیل  و با بهانه و بی بهانه

بعد این را زیر لب همان لبانی که برای بوسیدن هست زمزمه میکنم "بدنیا اومدم تا عاشقت باشم".
و بدان همان خدایی که مرا آفرید عشق را برایم ترجمه کرد به شیوایی و فرمان عشق را در برابر تو حقیر اعلام کرد...
میدانم که میدانی من بدون این حس نه آزادم و نه آزادی را در پیشروی دارم و من تنها بدنبال آزادیم و برایش بهایش را که عاشق بودنست پرداخت کرده ام و چه سنگین است این بها برای داشتن و پرستیدن کسی جز آفریدگارم و میدانم تورا شریکش در خالص ترین چیز موجود و عشقش کرده ام...
چقدر همه چیز مساعد است برای یک دوست داشتن فراتر از عشق که آن را همان پرستیدنی میپندارم که اجدادم برای خدا ترجمه اش می کردند...
چقدر تنهایی برای رگهایم بد است . دیروز در سررسید تنهایی هایم نگاهی انداخته ام و چقدر سخت است جواب آزمایشم که سالیان سال است در رگهایم خالیست و همه وسیله هایی که از جانب خدا برایمان آمده اند که ما آنها را دکتر مینامیم بارها و بارهاتر در تجویزهایشان که همیشه یکسان است وجود تورا ضروری اعلام کرده اند و حال میدانم در تجویزشان تورا برای خونم و رگهایم خوب و سالم و ضروری می دانند...

عجیب تر از زمانی خواهم بود که تورا در سکوی حسرت یک روزنه میدیدم و در دلم شیطنتی کوچک گواه بر کودکی پیشینم بود


پ.ن ... نو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی تا با تو زندگی کنم ...
پ.ن  بروز رسانی با یار همیشگیم نوکیا ان نهصد

عیدانه :: تبریک عید را به کسانی میگویم که دیرین عزیزانند
۱-به مادرم که لحظه لحظه اش را دوست دارم
۲-برادرم که سبزبودن سرلوحه اش است
۳-به عزیزم که عید با او بهانه ی عاشقی دارد
۴-به مریمی که برای محسنش غذایی میپزد و عاشقانه هایش را در چشمان همسری میبیند که دوستش میدارد عاشقانه
۵-به صبا دختر از دیار صورتی ها با دلی غمناک و حلول نازک ماه
۶-به سیدی که سبز سیدی را کمتر از سبز بودن دوست دارد
۷-به محمد ی که درگیر عشقیست بی نیاز
۸-به مینایی که هست ونیست
۹-به رویای همیشه قصه گو
۱۰-به ماهک دختر دوست عزیزم
۱۱-و شراره و روشنگ و پگاه و سانازبرای بودن در مطالبم
۱۲-به همه کسانی که هستند و من یادم کمتر از حافظه ام یاری ام میکند

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠ - کوچو
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم

دلم هوای باران دارد نه شاید برف

می دانم اگر صبرکنم هم باران را میبینم و هم برف را اما دلم هوای یار دیرینه ام را دارد. یاری که گهگاه مرا دوست میدارد و گهگاه دوست نمی دارد

گهگاه عاشقانه ترینم هست و گهگاه بی نیاز ترینم

گهگاه در آغوشش جای دارم و انگار در ابرها هستم و گهگاه در روز زمین

و چه زیباست زمان وصال لبهایم بر لبهایش و چه مدهوش خواهم بود آن لحظه را

یار من اگر از حال من می خواهی بدانی که می دانم میدانی و میدانی که همه چیز خوب است و همه چیز بوی خوبی دارد مثل عطر زیبای دهانت و شایت حتی دستانت و این را خوب میدانم که در اینجا به من احترام می گذارند چون تو سفارشم را کرده ای و می گویند راه نرو مبادا خسته شوی و فرمان داده ی ای شاهزاده رویایی من که اگر این فرمانت چنین نبود من نیز نبودم

میدانی امروز چه روزیست نمی دانی دگر امروز امروز مصادف است با چهاردهم بهمن ماه سال یک هزار سیصد و هشتاد و نه یعنی همه چیز باید امروز بوی تو را بدهد می دانی چرا چون امروز روز توست امروز روز من است و امروز روز با هم بودنمان است یادت می آید....

 

امشب بجای گرامافون قدیمی دیسکتی را در دستگاه پخش می گذارم و آن را روشن می نمایم...

-----------------------------------------------------------

تو نزدیکی که ماهیا به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتن
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمر سیب می چینه
کنار سبزه و سکه
کنار آب و آینه
تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی مثل حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم
هوای خونه بر گشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمر سیب می چینه
هوای خونه بر گشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه
تو هم درگیر تشویشی مثل حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم...

----------------------------------------------------------

 

 

...
اعتراض ثابت()        جای ثابتش        پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩ - کوچو
« صفحه بعد